تبليغاتX
حرکت ملی آذربایجان جنوبی

حرکت ملی آذربایجان جنوبی

۲۱ آذر در تمام شهرهای آذربایجان جنوبی

 

اطـلاعیه سربازان گمنام بابک(شماره ۱) به مناسبت شهادت مهندس غلامرضا امانی

و نزدیک شدن به سالگــرد تأسیس دومیـن حکومت ملـّی دمـوکــراتـیـک آذربایجان(۲۱ آذر)

 سلام به فرزندان دلیر آذربایجان

سلام به روح پرفتوح شهیدان آذربایجان خصوصاْ مهندس شهید غلام رضا امانی

و سلام بر غیرت و شرف ملّت بزرگ تورک 

در ابتدا ابراز همدردی خودمان را با ملّت غیرتمند آذربایجان و خانواده شهید امانی اعلام میداریم ملّت غیرتمند آذربایجان در این روزها شاهد از دست رفتن یکی از دلاور مردان آذربایجان بود.

بزگ مردی که ۵ سال در زندانهای رژیم شوونیست ایران زندانی بود مردی که بارقه هویت مان بود، با فرا رسیدن ۲۱ آذر (دولتچیلیک گونی) و اعلام آمادگی اکثر فعالان ملی آذربایجان جنوبی برای تظاهراتی پرشور در این روز و به دنبال افشاگری فعالان ملی در خصوص شهادت مهندس امانی که توسط اداره اطلاعات رژیم پایه ریزی شده است بطوریکه یک هفته قبل از تصادف ماشین مهندس امانی دزدیده شده و به طور نامعلومی پیداشده در صحنه تصادف نیز ماشین خاور (متعلق به سپاه) به ماشین برادران امانی نزدیک شده و با هل دادن به طرف جلو باعث تصادف میشود، ضمناً ۵/۴ ساعت طول میکشد که آمبولانس در سر صحنه تصادف حاضر شود و با انتقال مهندس به اتاق عمل بیمارستان مأموران اطلاعات به داخل اتاق عمل رفته و ... مستخضرید که  تمام شواهد برنامه ریزی از پیش تعیین شده ای را نشان میدهد حال ملّت غیرتمند آذربایجان و فعالان حرکت ملّی با اعتراض  گسترده یاد وخاطره ۲۱ آذر ۱۳۲۴ رازنده خواهند  کرد.

۲۱ آذر تبلور مقاومت ملّی یک ملّت است، باشد که بعد از ۶۳ سال با تظاهراتی پر شکوه  بار دیگر شاهد استقلال ملّت بزرگ آذربایجان باشیم.

ملّت آذربایجان در طول تاریخ خون خود را فدای دموکراسی، آزادی اندیشه و کرامت انسانی کرده است این بار نیز در ۲۱ آذر ۱۳۸۷ ندای ظلم را سر خواهد داد، جمهوری اسلامی باید بداند که صدای فرزندان آذربایجان با ترور و زندانی کردن فعالان ملّی خفه نخواهد شد شوونیسم فارس بداند که با ریختن خون مهندس امانی ها، فرهاد محسنی ها و ... مبارزین حرکت ملّی آذربایجان با قدرتی دو چندان و با امید به آینده ای نه چندان دور تا آخرین قطره خونمان در این راه خواهیم ایستاد.

لذا از ملّت غیرتمند آذربایجان خصوصاً دانش آموزان دانشجویان و جوانان غیرتمند آذربایجان تقاضا داریم در این تظاهرات پرشکوه به طور گسترده شرکت نمائید:

ساعت ۳۰/۱۷  زمان :۲۱ آذر ۱۳۸۷    مکان تمام شهرهای آذربایجان جنوبی       

بابکین ایتگین عسگرلری

 

زمان ومکان تظاهرات :

تمام شهرهای آذربایجان جنوبی

تبریز- ارومو- اردبیل- مشکین شهر(خیاو) - زنگان- همدان - سولدوز - ماکو- خوی- ماراغا-مرند - جولفا - شبستر-موغان-بیله سوار- میانا

ساعت :۱۷:۳۰

 

یاشاسین میللی ساواشیمیز

هارای هارای من تورکم

 

ملت غیرتمند آذربایجان جنوبی و فعالین حرکت ملی آذربایجان خود را

 برای خیزشی عظیم در ۲۱ آذر ۸۷ آماده می کنند.

(اخبار تکمیلی متعاقبا اعلام خواهد شد) 

بابکین ایتگین عسگرلری(مرکزی کومیته- تبریز)

 

 

برای دفاع از محبوسین سیاسی آذربایجان ۲۱ آذر در

تمام مناطق آذربایجان جنوبی

 

 

وعده ما ۲۱ آذر تمام شهرهای آذربایجان جنوبی

 

شعارلاریمیز

هارای هارای من تورکم.

اوز دیلیمده مدرسه -مدرسه

تورک اولر اسیر اولماز .

آذربایجان تورکوندور.

رد اولسون اشغالچی فارس.

بیز قهرمان تورکلریک – فاسلارا باش اَیمه ریک .

شهیدلرین قانینا- قان آلاجاق میللتیم.

اشقالچی فارس جانینا اود سالاجاق میللتیم.

اوز الیمیز اوز باشیمیز.  یاشاسین استقلالیمیز

برای حمایت از دستگیر شده گان اخیر

۲۱ آذر در تمام شهرهای آذربایجان جنوبی

فریاد خواهیم زد

هارای هارای من تورکم

 

 یاشاسین آذربایجانین سیاسی فعالاری

این تظاهرات در پایتخت آذربایجان جنوبی (تبریز) از راسته کوچه اغاز شده و به تدریج به  تمام محلات اصلی شهر کشیده خواهد شد.

آذربایجانین میللی اویانیش حرکاتی

بابکین ایتگین عسگرلری

مرکزی کومیته(تبریز)

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 14:32  توسط بابکین ایتگین عسگرلری  | 

لابی پان فارسیزم در اروپا و امریکا

لابی پان فارسیزم در اروپا و امریکا

احسان استارالی

 لابی گری امروزه به هنر دیپلماسی در جهان پر رمز و راز سیاست تبدیل شده است و هر کشور و گروهی که بتواند لابی قوی داشته باشد در جهان سیاست دست بالا خواهد داشت. لابی می تواند تهدیدها را به فرصت برای یک کشور و گروهی تبدیل کند و نبود آن می تواند همه فرصتها را بسوزاند. بعضی از افراد وقتی اسم لابی و لابیگری را می شنوند در ذهنشان یک سیاستمدار و یا وجود یک نماینده از گروهی در مجلس فلان کشورتداعی می شود اگر چه این نظر هم متین است ولی همه قضایا و مراحل لابی را شامل نمی شود. امروزه علاوه بر لابیگری سیاسی و حفظ منافع سیاسی یک کشور یا یک گروه، لابیگری فرهنگی و اقتصادی هم از اولویت خاصی برخودار شده است و می توان گفت لابی پان فارسیزم بیشترین تکیه را به لابی فرهنگی و سیاسی معطوف کرده اند متاسفانه در این راه هم موفقیتهای زیادی بدست آورده اند.

لابی پان فارسیزم در اروپا و آمریکا با نفوذ در مراکز سیاسی، تحقیقاتی و دانشگاهی و همچنین در رادیو و تلویزیونها توانسته است جایگاه محکمی برای خود ایجاد و خود را به عنوان مرجع درباره مسائل ایران و خاورمیانه مطرح کنند و توانسته اند ذهن بسیاری از سیاستمداران، محققین، خبرنگاران و آژانس های خبری را بر اساس منافع پان فارسیزم توجیه و هدایت کنند.

بیشتر مراکز شرق شناسی در اروپا و آمریکا در اختیار عناصر پان فارسیست می باشد و تمامی تولیدات فکری و قلمی آنها هم بر اساس منافع فارسها میباشد از جمله تحریف تاریخ”ممالک محروسه” بی توجهی به داشته های فرهنگی “ملل غیر فارس” در ایران و تلاش برای حذف فرهنگ و زبان آنها از مراکز شرق شناسی و ایران شناسی را می توان قسمتی کوچک از سعی و تلاش آنها برای زدودن فرهنگ، زبان و تحریف تاریخ این ملل دانست.

در بعد سیاسی هم تمام تلاش آنها بر تحریف اخبار و بایکوت اخبار “ملل غیر فارس” از سوی خبرنگاران پان فارس می باشد همچنین تلاش برای نشان دادن خود به عنوان آلترناتیو برای آینده سیاسی ایران از دیگر تلاشهای لابی پان فارسیزم می باشد.

مراکز لابی گری پان فارسیزم

اروپا

کانون توحید: بزرگترین مرکز لابی گری پان فارسیزم در اروپا “کانون توحید” در لندن می باشد که از گذشته در دست گروههای مذهبی پان فارسیزم بوده است از جمله در قبل از انقلاب ۵۷ دکتر شریعتی هم در این مرکز سخنرانی می کرد و حالا هم بیشتر در اختیار اصلاح طلبان حکومتی است. اصلاح طلبان حکومتی تقریبا می توان گفت در اروپا بزرگترین لابی گری پان فارسیزم را هدایت می کنند. وزیر ارشاد خاتمی آقای مهاجرانی هم که حالا لندن نشین شده است در این مرکز گاهی سخنرانی می کند.

انجمن اسلامی دانشجویان خارج از کشور: این انجمن که شبیه “دفتر تحکیم وحدت” در داخل می باشد در اروپا و آمریکا فعال می باشد و تقریبا تحت تسلط طرفداران اصلاح طلبان حکومتی است. بعضی از دانشجویان تحکیم وحدت که از کشور های اروپائی بورس تحصیلی گرفته اند فعلا در راس این تشکل قرار دارند سعید رضوی فقیه که قبلا در داخل کشور عضو شورای مرکزی تحکیم وحدت بود در راس این انجمن می باشد.

رادیو زمانه: رادیو زمانه هم با پول یکی از موسسات هلندی تامین می شود و از طرف روزنامه نگاران و خبرنگاران اصلاح طلب که از ایران رفته اند اداره می شود. این رادیو هم از کانونهای لابی گری گروههای پان فارسیزم شده است این رادیو که برای گسترش دموکراسی و حقوق بشر در ایران باز شده است تمامی اخبار و حوادث مناطق “ملل غیر فارس” در ایران را بایکوت می کند و فقط بر اساس منافع ملی فارسها حرکت می کند.

سایت روز آنلاین: یکی از فعالترین سایتهای سیاسی گروههای پان فارس می باشد که پول این سایت هم از طرف موسسات خارجی تامین می شود و اکثر نویسندگان این سایت حقوق می گیرند و سردبیر سایت هم مسعود بهنود رونامه نگار پان فارس است. این گروه خبرنگاران تقریبا لابی اصلاح طلبان حکومتی در اروپا و آمریکا می باشند. اینها علاوه بر کار خبرنگاری لابی گری اصلاح طلبان حکومتی را هم، بیشتر در اروپا انجام می دهند

رادیو فردا: اگر چه پول این رادیو از طرف رادیو صدای آمریکا تامین می شود ولی در اصل محل تجمع روزنامه نگاران پان فارس است که نمایندگی گروه های میانه رو داخل حکومت یعنی اصلاح طلبان و گروههای ناسیونالیست فارس را انجام می دهند. این رادیو در خدمت اهداف گروههای پان فارس می باشد و تقریبا اخبار خود را بر اساس منافع ملی فارسها تنظیم می کند اخبار آذربایجان در این رادیو یا تحریف می شود یا بایکوت می شود.

بی.بی.سی. فارسی: این رادیو هم تقریبا مثل رادیو فردا کار می کند و گاهی ناسیونالیست تر از رادیو فردا هم می شود. اخبار این رادیو و سایت رادیو هم در خدمت منافع فارسها است اخبار مناطق “ملل غیر فارس” در این رایو هم تقریبا بایکوت یا تحریف می شود. این رادیو بیشتر اخبار ارامنه را در ایران پوشش می دهد.

لابی پان فارسیزم در اروپا علاوه بر این گروههای خبری و غیره از سوی مراکز دانشگاهی و افراد منفرد هم هدایت می شود مراکز فرهنگی در تمام کشورهای اروپا که با نام ایران باز می شوند تقریبا لابی گری پان فارسیزم را پیش می برند. مثلا در هلند در یکی از مراکز شرق شناسی دکتر تورج اتابکی که کتاب”آذربایجان و قومیت ” را نوشته است دقیقا لابی گری پان فارسیزم را پیش می برد و صدها دانشگاه و مراکز فرهنگی هم همین گونه است.

آمریکا

شورای روابط خارجی آمریکا: این یک مرکز غیر انتفاعی و غیر دولتی آمریکا است که برای سیاست خارجی آمریکا خط و مشی تعریف و تبیین می کند و بیشتر اعضای آن از وزیران سابق و دیپلماتهای کهنه کار و سیاستمداران نامدار می باشند و علاوه بر آن اساتید دانشگاه هم عضو این موسسه می باشند. از ایران دکتر هوشنگ امیر احمدی در این شورا عضویت دارد و لابی گری اصلاح طلبان و ناسیونالیستهای فارس را انجام میدهد. دکتر ابراهیم یزدی(دبیر کل نهضت آزادی فارس) هم با این موسسه روابط خوبی در گذشته داشته است. و می توان گفت رابط جمهوری اسلامی با بخشی از جناح های سیاسی آمریکا بوده است. دکتر یزدی هر وقت برای معالجه به آمریکا می رود بدان که پیامی بین حکومت ایران و آمریکا رد وبدل می شود. همچنین ایشان به گفته بعضی از سایتها رابط حکومت با برخی از نمایندگان و حامیان گروههای تروریست اسلامی” اخوان المسلمین” و “حماس” و “حزب الله” در غرب و آمریکا می باشد.

شورای روابط ایران و آمریکا: این هم یک موسسه غیر دولتی است که توسط گروه های پان فارس ایجاد شده است. رئیس این موسسه تریتا پارسی پور می باشد که در تلویزیون انگلیسی زبان الجزیره هم گاهی مصاحبه انجام می دهد و دقیقا مدافع سیاست اتمی اصلاح طلبان و رفسنجانی است.

 

مرکز مطالعات هوور دردانشگاه استنفورد: مسئول بخش ایران شناسی این مرکز توسط دکتر عباس میلانی هدایت می شود که کتاب” معمای هویدا” را نوشته است و گاهی هم برای روزنامه های پرتیراژ آمریکا مطلب تهیه می کند و مدافع سیاست دوره خاتمی و اصلاح طلبان حکومتی است. ایشان با اینکه در گدشته از گروههای چپ بوده است ولی حالا مدافع جمهوری اسلامی و خصوصا اصلاح طلبان است. و همچنین از حامیان تورهای گنجی در آمریکا و اروپا بوده است و ترتیب دهنده بسیاری از دیدارهای گنجی در آمریکا با افراد دانشگاهی بوده است.

انجمن ایرانیان یهودی: یکی از مراکز لابی گری پان فارسیزم در آمریکا است این گروه روابط خوبی با دولت آمریکا دارد. و بیشتر طرفدار سلطنت طلبان می باشند. از اعضای فعال آن هما سرشار روزنامه نگار قبل از انقلاب می باشد.

رادیو و تلویزیون صدای آمریکا: یکی از مراکز تجمع افراد پان فارس می باشد. که تماما منافع فارسها در ایران را مدافع می کند. این رادیو و تلویزیون اخبار آذربایجان را بایکوت می کند و پیشبرنده اهداف فارسها می باشد.

نگهبان حقوق بشر در آمریکا: یکی از مراکز پی گیر اهداف فارسها در آمریکا تحت عنوان حقوق بشر می باشد نماینده بخش خاورمیانه ای آنرا خانم الهه هیکس(شریفی نیا) از اهل اصفهان برعهده دارد که دوست نزدیک خانم شیرن عبادی می باشد تابحال بیانه ای درباره نقض حقوق بشر در آذربایجان جنوبی صادر نکرده است. خانم شریفی نیا شدیدا پان فارس می باشد و به حقوق بشر فارس فقط اعتقاد دارد! مثل شیرین عبادی! تلاش خانم شریفی نیا و اصلاح طلبان حکومتی در برنده جایزه نوبل حقوق بشر شدن خانم عبادی بی تاثیر نبود.

بنیاد دانشنامه ایرانیکا: بنیاد ایرانیکا در بخش ایران شناسی دانشگاه کلمبیا تاسیس شده است. این بنیاد توسط احسان یار شاطر اداره میشود که برای تحریف فرهنگ وتاریخ ممالک محروسه ایران ایجاد شده است. تقریبا تمامی مقالات آن درباره تاریخ، زیان، موسیقی و فرهنگ آذربایجان جعلی و تحریف شده است.

علاوه بر این مراکز صدها مرکز مطالعاتی و فرهنگی هم در آمریکا تحت نفوذ لابی پان فارسیزم می باشد. مراکز و انجمنهای بهاییان و زرتشتیان در آمریکا و همچنین ارامنه و گروه های سلطنت طلب و ناسیونالیستهای جبهه ملی فارس هم مدافع و پیشبرنده منافع فارسها در آمریکا می باشند. در چند هفته گذشته هاله اسنفندیاری(از مرکز مطالعاتی وودرو ویلسون وابسته به انجمن “جامعه باز”) که همسرش یهودی است، کیان تاجبخش، علی شاکری که از آمریکا به ایران آمده بودند به عنوان جاسوس آمریکا دستگیر شدند که همگی اینها لابی اصلاح طلبان حکومتی در مراکز مطالعاتی و دانشگاهی آمریکا بودند. و طرفدار سرسخت حاکمیت فارسها هستند و هیچ حقی به “ملل غیر فارس” قایل نیستند.

هدف کوتاه مدت و بلند مدت لابی فارس

هدف کوتاه مدت لابی پان فارسیزم در اروپا و آمریکا تلاش به ترغیب آمریکا برای مذاکره با ایران و ترساندن جامعه بین المللی از قدرت پوشالی ایران و ترغیب آمریکا به عدم حمله نظامی به ایران و تلقین این نکته به غرب که در صورت جنگ مشکلات غرب ده برابر عراق در ایران خواهد بود و اینکه قدرت ایران در منطقه خصوصا در بین گروه های تروریستی حزب الله و حماس، طالبان بیشتر است و می تواند منطقه خاورمیانه را به آتش بکشد.متاسفانه لابی پان فارسیزم با این ذهنیت و در تلقین و شایعه این نکات در غرب تابحال تا حدودی موفق عمل کرده است.

هدف بلند مدت پان فارسیزم هم تلاش برای حفظ تسلط فرهنگ و زبان فارسی بر ملل غیر فارس ایران و حفظ قدرت سیاسی قوم فارس با محوریت سیستم سیاسی فارسی در ایران می باشد. مبارزه با فدرالیسم با هر شکل و نوع و مبارزه با عدم تمرکز قدرت و همچنین جلوگیری از شکل گیری حرکتهای ملی در مبان ملل غیر فارس در ایران می باشد همچنین شناساندن ایران به عنوان کشور فارسها به غرب و خفه کردن خواستها و مطالبات سیاسی و فرهنگی ملل غیر فارس در بلند مدت جزء اهداف لابی پان فارسیزم می باشد

موقعیت فعالین آذربایجان جنوبی در لابی گری

موقعیت فعالین آذربایجان در لابی گری در اروپا و آمریکا نگران کننده است چرا که ورود افراد ناآشنا به سیاست و روابط بین الملل به موقعیت لابی گری برای آذربایجان جنوبی و حضور گروه های ناوارد و رهبران غیر حرفه ای موقعیت لابی گری بر فعالین آذربایجان جنوبی را سخت کرده است. علاوه بر اینها گروه رقیب پان فارس که از موقعیت بهتری برخوردار است تمامی موقعیت های لابی گری آذربایجان جنوبی در آمریکا و اروپا را خراب کرده است.

تقریبا ۲ سال قبل که مرکز آمریکن اینترپرایز یک کنفرانسی درباره فدرالیسم در ایران برگزار کرد لابی پان فارسیزم تلاش خود را دو چندان کرد تا موقیعت لابی گری را از ما بگیرد. علاوه بر آن گروه رقیب به لابی گرهای فرهنگی آذربایجان جنوبی می تازد و فرصت ابراز وجود را می گیرد در قضیه مقالات استاد براهنی اینها احترام استاد را شکستند با اینکه دکتر براهنی به ادبیات فارسی این همه خدمت کرده است ولی به خاطر چند مقاله ایشان در دفاع از زبان ترکی، ایشان را تحمل نکردند چرا که می گفت زبان مادری غیر فارس ها باید در ایران تدریس شود یا استاد ماشاء الله رزمی که یک مقاله درباره ریشه های ترک ستیزی نوشته بود باز او را هم تحمل نکردند.

تقریبا لابی پان فارسیزم در اروپاو آمریکا بر تمامی موقعیت های ما می تازد چون کورش وار با آریا تازی خود، بر حقوق حقه ما حمله می کنند وبر شخصیتهای ملی و فرهنگی ما می تازند.

فعالین ملی ما باید در کنار کار سیاسی فعالیتهای فرهنگی را هم ادامه دهند تا وقتی که در عرصه فرهنگی موفق نشویم نخواهیم توانست در عرصه سیاسی هم موفق شویم باید قبل از ایجاد یک حزب یک کتابخانه یا یک مرکز مطالعات استراتژیک آذربایجان جنوبی ایجاد کنیم یا با مراکز مطالعات خاورمیانه ای همکاری کنیم. آنوقت می توانیم لابی گری آذربایجان جنوبی را انجام دهیم.

صرف ایجاد حزب با چند نفر نمی تواند برای آذربایجان جنوبی ثمری داشته باشد باید مراکز فرهنگی و حقوق بشری خود را تقویت کنیم مراکز رسانه ای و اینترنتی خود را تقویت کنیم. افرادی که به کار سیاسی علاقه ندارند به کار فرهنگی تشویق کنیم مثلا آذربایجان جنوبی یک “کتایخانه ملی” ندارد کتابخانه ملی یعنی جائی که تمامی کتابها و نوشته جات درباره آذربایجان جنوبی در آنجا موجود باید باشد یک حزب یا گروهی اگر می خواهد برای آذربایجان جنوبی خدمت کند بیاید یک کتابخانه ملی اینترنتی ایجاد کند تا همه محققین استفاده کنند.

این همه نشریات دانشجوئی و غیر دانشجوئی هم چاپ شده و هیچ کس یکجا اینها را ندارد باید فکری به اینها شود باید میراث فرهنگی و تاریخی خود را یکجا داشته باشیم. اگر نتوانیم اینکارها را بکنیم نخواهیم توانست در لابی گری سیاسی هم موفق شویم. فارسها با پول دولت آمریکا”دایره المعارف ایرانیکا” چاپ می کنند ما هم باید از این کارهای فرهنگی انجام دهیم.

همچنین باید محققینی که درباره آذربایجان جنوبی تحقیق می کنند تشویق کنیم براندا شافر لرزه بر اندام پان فارسیزم انداخته است و تازه گی ها دکتر ژیل ریو هم از فرانسه، تحقیقات خوبی درباره آذربایجان جنوبی انجام داده که توسط دانشجویان ترجمه شده و در کتاب”چالش هویت درآذربایجان” چاپ شده است باید با اینها بیشتر همراهی شود تا آذربایجان جنوبی را بیشتر بشناسانند.

در آخر باید خاطر نشان شود که این گروه ها بیشتر خارج از سیستم حکومتی به لابی گری به نفع فارسها مشغول هستند و سیستم لابی گری حکومت هم جای خود دارد. همچنین در این نوشته آنطور که باید و شاید تمامی گروه های لابی فارس به علت عدم دسترسی به اطلاعاتی کافی درباره آنها نیامده است لطفا دوستانی که در اروپا و آمریکا هستند چهره ناپیدای لابی پان فارسیزم را برای ما آشکار کنند.

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 11:51  توسط بابکین ایتگین عسگرلری  | 

سنگ قبر «درياچه اروميه» هم تراشيده شد

سنگ قبر «درياچه اروميه» هم تراشيده شد


 

سند ملي مديريت جامع اين درياچه فردا با حضور وزرا امضا مي‌شود

 

   نام: درياچه اروميه

نام اصلي: چي چست

فرزند: درياچه اوليه كره زمين (تتيس)

سال مرگ:
نحوه مديريت مسوولان و مردم تاريخ آن را تعيين خواهد كرد

 

 قایناق:ارک قالاسی

   بابکین ایتگین عسگرلری(تبریز):در حالي كه كارشناسان و دوستداران محيط زيست از سال‌ها پيش درباره بحراني شدن وضعيت درياچه اروميه هشدار داده بودند، آن طور كه مديركل محيط زيست آذربايجان شرقي توصيف مي‌كند، «سرانجام مسوولان باور كردند كه بحران دومين درياچه آب شور و بيستمين درياچه بزرگ جهان جدي است» و تصميم گرفتند سند ملي براي اين تالاب بين‌المللي و ذخيره‌گاه بيوسفر با همكاري سازمان‌هاي جهاني تدوين كنند، تا شايد قلب درياچه اروميه مجددا بتپد؛ هرچند كه به نظر مي‌رسد، خيلي براي نجات اروميه دير شده است. اما در صورت اجراي همين سند توسط دستگاه‌هاي ذيربط و بايگاني نشدن آن مي‌توان، هنوز به نجات اين اكوسيستم جهاني اميدوار بود.


به گزارش خبرنگار «محيط زيست» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، درياچه اروميه به اعتقاد كارشناسان هم‌اكنون بسياري از ويژگي‌هاي خود را از دست داده است، به شكلي كه افزايش شوري اين درياچه و رسيدن به حد فوق اشباع يعني 340 گرم بر ليتر، مرگ و مير پرندگان در نتيجه رسوب نمك بر روي بال و پر و بدن آن‌ها و نهايتا نبود قدرت جابجايي و تغذيه، پديدار شدن حداقل 150 هكتار اراضي شوره‌زار خصوصا در نواحي پست اطراف درياچه و سواحل و جزاير، چسبيده شدن جزاير 9 گانه پارك ملي (محل زادآوري گونه‌هاي مهم پرندگان مهاجر) به سواحل جنوبي درياچه (پديدار شدن ارتباط خشكي جزاير يادشده با ساحل)، مختل شدن امور تردد شناورهاي دريايي و كارايي نداشتن اسكله‌هاي احداث شده در سواحل رشكان، گلمانخانه و جزاير اشك و كبودان، كاهش جمعيت و زادآوري پرندگان مهم ساكن درياچه شامل پليكان سفيد و فلامينگو، كاهش مهاجرت پرندگان به زيستگاه پارك ملي درياچه اروميه، كاهش شديد سيست آرتميا در درياچه و بلوري شدن نمك و تشكيل لايه‌هاي ضخيم نمك در كف و بستر را به دنبال داشته است.

از سوي ديگر كاهش شش متري سطح تراز آب درياچه اروميه طي 13 سال گذشته و قرارگيري سطح آب دو متر پايين‌تر از تراز اكولوژيك درياچه موجب شده كه به گفته معاون محيط طبيعي و تنوع زيستي سازمان حفاظت محيط زيست، نجات اين درياچه به حداقل 15 ميليارد مترمكعب آب نياز داشته باشد. اين در حاليست كه به گفته كارشناسان در صورت افزايش 10 درصدي راندمان آب كشاورزي در منطقه و استفاده نكردن از اين آب كل مشكل درياچه اروميه برطرف مي‌شود!

به گزارش ايسنا، بررسي اثرات منفي فعاليت‌هاي اقتصادي ـ اجتماعي بر روي اكوسيستم درياچه اروميه نشان داده است به ترتيب كشاورزي، مديريت منابع آب، جاده ميانگذر و فعاليت‌هاي صنعتي و خدمات عمومي مهم‌ترين تاثير را بر روي اين درياچه داشته‌اند.

اين در حاليست كه بايد تمام اين مسايل را در كنار وضعيت اسف‌بار فرسايش 50 درصدي ـ معادل 5/2 ميليون هكتار ـ حوضه درياچه اروميه، ورود سالانه شش ميليون مترمكعب پساب‌هاي صنعتي و بيش از 138 ميليون مترمكعبي پساب‌هاي حاوي كود، سموم كشاورزي و مقادير نامشخصي فاضلاب‌هاي انساني، بهره‌برداري بسيار بي‌رويه از مراتع منطقه و خشكسالي‌هاي اخير ديد.

اما سرانجام مسوولان تصميم گرفتند تا براي نجات اين درياچه گامي اساسي بردارند كه در اين راستا سند ملي درياچه اروميه با عنوان «سند مديريت جامع درياچه اروميه» تدوين شد كه قرار است، روز شنبه با حضور وزراي كشور، نيرو و جهاد كشاورزي و رييس سازمان حفاظت محيط زيست در اروميه امضا و اجرايي شود. اما در آستانه امضاي اين سند، جشنواره مشاركت‌هاي همگاني براي حمايت از پارك ملي درياچه اروميه و نمايشگاه عكسي در اين راستا در تبريز گشايش يافت.

 

سند ملي مديريت جامع اين درياچه فردا با حضور وزرا امضا مي‌شود

 

  مدير كل محيط زيست آذربايجان شرقي: 

             دولت بايد منابع مالي ويژه‌اي براي نجات درياچه اروميه اختصاص دهد 




مهندس بیوک رييسي ـ مديركل محيط زيست آذربايجان شرقي ـ در اين مراسم افتتاحيه با اشاره به افزايش دو برابري غلظت نمك و رسيدن آن به 364 گرم بر ليتر و كاهش شش متري آب درياچه اروميه طي سال‌هاي گذشته، تاكيد كرد: دولت بايد منابع مالي ويژه‌اي براي نجات اين درياچه اختصاص دهد.
وي به سهم عوامل مختلف در تغييرات اخير درياچه اروميه اشاره كرد و گفت: بر اساس آمارهاي موجود، 67 درصد از سهم عوامل موثر در خشك شدن اين درياچه مربوط به عوامل اقليمي و كاهش ميزان نزولات جوي، 25 درصد مربوط به مصارف آب كشاورزي، پنج درصد احداث سازه‌هاي هيدروليكي مانند سدها بر روي رودخانه‌هاي حوضه آبريز و سه درصد ساير عوامل است. اين در حاليست كه بر اساس تقسيم‌بندي ديگري، مهم‌ترين فاكتور دخيل انسان‌ساز در خشك شدن درياچه اروميه با سهم 90 درصدي مصرف آب در بخش كشاورزي است.
مديركل محيط زيست آذربايجان شرقي افزود: هم‌اكنون راندمان آب كشاورزي در منطقه كمتر از 40 درصد است كه اين امر موجب شده علاوه بر نبود امكان تامين حق‌آبه درياچه اروميه و استفاده مفرط از سفره آب‌هاي زيرزميني، شاهد شور شدن و افت كيفيت آب‌هاي زيرزميني منطقه باشيم، لذا كليد حل مشكل درياچه اروميه صرف‌نظر از شرايط اقليمي در مديريت اصولي بخش كشاورزي، توسعه نيافتن اين بخش و بكارگيري آب صرفه‌جويي شده به عنوان بخشي از حق‌آبه مورد نياز اروميه است.
وي با اشاره به اين كه درياچه اروميه در سال 1353 وسعتي حدود پنج هزار و 700 كيلومترمربع داشته است، افزود: اين در حاليست كه طي سال‌هاي گذشته 150 هكتار از اين درياچه به شوره‌زار تبديل شده است.
مديركل محيط زيست آذربايجان شرقي با بيان اين كه رسيدن غلظت نمك درياچه اروميه به حد اشباع موجب شده تنها زيستمند اين درياچه يعني «آرتميا» با خطر نابودي مواجه شود، اظهار اميدواري كرد كه با اجرايي شدن سند ملي درياچه اروميه، بخش عمده‌اي از مشكلات زيست‌محيطي اين درياچه بسيار ارزشمند برطرف شود.

وي اين سند را در راستاي خروج از بخشي‌نگري و فرابخشي كردن مقوله درياچه اروميه دانست و افزود: همه آحاد مردم، مسوولان، جوامع محلي و مجامع بين‌المللي بايد براي نجات درياچه اروميه وارد عرصه شوند.

مديركل محيط زيست آذربايجان شرقي همچنين در گفت‌وگو با ايسنا از تشكيل كارگروه ملي درياچه اروميه خبر داد و گفت: بر اساس توافقات انجام شده با نهاد رياست‌جمهوري، اين كارگروه در دور دوم سفر هيات دولت به استان آذربايجان شرقي مصوب مي‌شود.

وي افزود: اين كارگروه ملي با رياست معاون اجرايي رييس‌جمهوري و دبيري رييس سازمان حفاظت محيط زيست و عضويت وزراي جهادكشاورزي و نيرو و رييس سازمان ميراث فرهنگي و استانداران سه استان آذربايجان شرقي و غربي و كردستان مديريت مي‌شود. مديركل محيط زيست آذربايجان شرقي خاطرنشان كرد: در كنار اين كارگروه ملي، كارگروه‌هاي استاني هم مباحث كارشناسي را در اين حوزه پيگيري مي‌كنند. 

سند ملي مديريت جامع اين درياچه فردا با حضور وزرا امضا مي‌شود



                                            استاندار آذربايجان شرقي: 


                                     خشك شدن درياچه اروميه مهاجرت‌ها را تشديد مي‌كند 

 

احمد علیرضا بيگي ـ استاندار آذربايجان شرقي ـ نيز در اين مراسم با تاكيد بر اين كه پاك كردن صورت مساله فايده‌اي ندارد و مشكل را حل نمي‌كند، گفت: بايد شيوه‌هاي جديدي درباره آبياري مزارع زراعي اطراف درياچه اروميه بكار گيريم و ضمن آشنا كردن كشاورزان منطقه با اين شيوه‌ها، سياست‌هاي ويژه‌اي براي منابع آب داشته باشيم.



وي با اشاره به اين كه استان آذربايجان شرقي بيشترين خسارات را از بابت خشك شدن درياچه اروميه متحمل مي‌شود، افزود: با توجه به وزش باد غرب به شرق، ذرات نمك درياچه اروميه به سمت شهرها و روستاهاي شرق درياچه اروميه سرازير مي‌شود كه اين امر ضمن متاثر كردن نباتات و حيوانات منطقه، به زندگي مردم محلي نيز خسارات جبران‌ناپذيري وارد مي‌كند و به دنبال آن تحولات اجتماعي، مهاجرت‌ها و غيره را خواهيم داشت.



استاندار آذربايجان شرقي تاكيد كرد: در حال حاضر ضايعات ايجاد شده در چاه‌هاي آب شرق درياچه اروميه نشان از وارد شدن به شرايط بحراني دارد.



وي با اشاره به اين كه روش‌هاي كنوني آبياري ديگر جوابگو نبوده و موجب اتلاف منابع آبي مي‌شود، گفت: دولت نهم اقدامات بسيار خوبي در زمينه آبياري قطره‌اي و تحت فشار داشته است.



استاندار آذربايجان شرقي با اشاره به اين كه انتقال آب از يك حوزه به درياچه اروميه خود موجب بروز بحران در حوزه اوليه مي‌شود، گفت: اين در حالي است كه انتقال آب از رودخانه ارس به درياچه اروميه نيازمند منابع عظيم و امكانات وسيع مالي است.




                                                 مدير ملي طرح حفاظت از تالاب‌هاي ايران: 


                                   سند ملي درياچه اروميه داراي هدف‌گذاري 5 ساله است


دكتر نظري دوست ـ مدير ملي طرح حفاظت از تالاب‌هاي ايران ـ نيز در اين مراسم با اشاره به اين كه درياچه اروميه دومين درياچه آب شور جهان و يكي از ذخيره هاي بيوسفر است، افزود: سند مديريت درياچه اروميه طي 5/1 سال گذشته تهيه شده كه اين سند مبتني بر ماده 67 قانون برنامه چهارم با رويكرد زيست محيطي، كنارگذاشته شدن نگرش بخشي، مشاركت جوامع محلي و تشكل‌هاي زيست محيطي و نگرش فرااستاني است.

وي تاكيد كرد: اين سند راهبرد نجات درياچه اروميه را طي برنامه پنج ساله نشان مي‌دهد كه اجراي آن نيازمند همكاري و كمك همه ارگان‌هاست.




                                                             نماينده برنامه عمران ملل متحد:

برنامه عمران ملل متحد 200 هزار دلار مازاد بر بودجه مصوب براي نجات درياچه اروميه اختصاص داده است



به گزارش ايسنا، مهندس فردوسي ـ نماينده برنامه عمران ملل متحد ـ نيز با اشاره به اين كه برنامه عمران ملل متحد 200 هزار دلار مازاد بر بودجه مصوب براي نجات درياچه اروميه اختصاص داده است، افزود: در حال حاضر نيز نگاه جدي در دنيا به پروژه حفاظت از درياچه اروميه وجود دارد.

وي با تاكيد بر اين كه بدون دخالت همه اعضاي پروژه نمي‌توانيم، در نجات اين درياچه موفق شويم، افزود: برنامه عمران ملل متحد به عنوان يكي از شركاي اجراي پروژه حفاظت از درياچه اروميه خود را متعهد به اجراي اين پروژه مي‌داند.

 



                سخنگوي سازمان حفاظت محيط زيست: 


                     سند ملي درياچه اروميه به آفت فراموشي مبتلا نشود



مهندس جوادي ـ سخنگوي سازمان حفاظت محيط زيست ـ نيز در اين مراسم اظهار اميدواري كرد كه سند ملي درياچه اروميه مبتلا به آفت فراموشي نشده و تنها به عنوان يك سند در بايگاني مديران و مسوولان قرار نگيرد.



وي با اشاره به اين كه اقدامات ملي و بين المللي براي نجات درياچه اروميه صورت گرفته است، گفت: در صورت اجرايي نشدن سند ملي درياچه اروميه در آينده‌اي نه چندان دور، همه حسرت نابودي اين درياچه را خواهند خورد.



دكتر قمي ـ معاون محيط طبيعي و تنوع زيستي اداره كل محيط زيست آذربايجان شرقي ـ نيز در گفت‌وگويي با ايسنا با اشاره به اين كه سيست آرتميا در درياچه اروميه به يك پنجاهم كاهش يافته است، گفت: متاسفانه آسيب درياچه اروميه در گذشته براي مسوولان به عينه حس نمي‌شد.


وي با اشاره به اين كه تبعات خشك شدن درياچه اروميه جوامع انساني اطراف را و حتي كشورهاي همسايه را متاثر مي‌كند، افزود: متاسفانه از سال 78 به بعد شاهد تغييرات و پس‌روي‌هاي زيادي در درياچه اروميه بوديم.


معاون محيط طبيعي و تنوع زيستي اداره كل محيط زيست آذربايجان شرقي، مهم‌ترين مشكل درياچه اروميه را مشكل آبي دانست و گفت: متاسفانه برداشت از سفره آب‌هاي زيرزميني در منطقه مشكلات فراواني براي اين درياچه ايجاد كرده است.


وي بر بهره‌برداري‌هاي پايدار از حوزه آبخيز درياچه اروميه تاكيد كرد و گفت: در عين حال مديريت بهينه مصارف آب خصوصا در بخش كشاورزي، آبخيزداري و حفظ پوشش گياهي و خاك و تعادل دام و مرتع در كنار مديريت بهينه مصرف آب براي نجات اين درياچه ضروري است.

 

سند ملي مديريت جامع اين درياچه فردا با حضور وزرا امضا مي‌شود
سند ملي مديريت جامع اين درياچه فردا با حضور وزرا امضا مي‌شود

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 11:50  توسط بابکین ایتگین عسگرلری  | 

دولتهای تورک:

türk dövlətləri bölümü

http://sozumuz-turk-dovletler.blogspot.com

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 11:49  توسط بابکین ایتگین عسگرلری  | 

دهكده جهانى و زبان فارسى

دهكده جهانى و زبان فارسى




                                  از سرى "موقعيت و آينده زبان فارسى در كشور"

برخى از دوستان و خوانندگان بين رسمى و دولتى شدن و رفع ممنوعيت موجود از زبان و فرهنگهاى اكثريت مردم ايران از سويى و روند جهانى شدن از سوى ديگر ضديتى مىبينند. به عبارت ديگر روند جهانى شدن را منوط به سلطه و حاكميت انحصارى زبان٫ فرهنگ و قوم فارس بر كشور ايران مىدانند. نوشته حاضر جمع بندى و بازنويسى نظرات چندى است كه در اين باره پيشتر خطاب به اين دوستان و خوانندگان به مناسبتهاى گوناگون نوشته بودم و در آنها اصرار بر حاكميت انحصارى زبان و فرهنگ فارسى بر مردم و ملل ايران و يكرنگ سازى زبانى و فرهنگى را دشمنى با فرايند جهانى شدن و روند دمكراتيزاسيون ايران دانسته همچنين اين سوال را مطرح كرده بودم: چه كسى گفته است كه جهانى شدن و دهكده جهانى حكما و منحصرا با زبان و فرهنگ فارسى دست يافتنى است؟

چيزهايى در حال تغييراند


خريطه نى بؤيوك اؤلچولرده گؤره بيلمك اوچون٬ اوزه رينه تيخلايينּ



اتفاقاتى در دنيا روى مىدهند٫ در منطقه و كشورهاى اطراف چيزهايى در حال تغييراند. زيرا آنانكه موظف به آموختن از تاريخ اند٫ درسهاى لازمه را فراگرفته اند. افزون بر آن فرايند جهانى شدن در اقتصاد و ارتباطات و انتگراسيون بين ملتها٫ مرزهاى مصنوعى خارج و داخل كشورى را بىمعنى نموده است. در منطقه ما همه به آرامى و بى انقطاع٫ با بهت و حيرت ٫ با آنچه كه در جهان و همسايگان روى ميدهد و با حق و حقوق خود كه ديرزمانى است از آن محروم نگاه داشته شده اند آگاهتر و آشناتر مىشوند. خطوط قرمز سابق در حال پاك شدنند. به جاى كشيدن خطوط قرمز تازه اى كه بىشك سريعتر از قبلىها پاك خواهند شد ٫ آيا بهتر نيست با اتخاذ سياستهاى پراگماتيك ترى به واقعيت چندمليتى بودن كشور ايران و شرايط و الزامات جديد جهانى گردن نهاد؟ به گمانم در مواجه با وضعيت جديد جهانى و منطقه اى مىبايست در ايران نيز سياست جديدى در رابطه با مليت ترك و عموما سياست نوى در رابطه با مساله مليتهاى ايرانى غيرفارس بنيان گزارده شده٫ به تبييبن جايگاهى معقول و متناسب براى مليت فارس و زبان و فرهنگش در اين سيستم آغاز و تدابيرى جدى و عاجل براى مهار افزون خواهىهاى افراطيون منسوب به اين عنصر قومى كه در بسيارى از مراكز تصميمگيرى فرهنگى و آموزشى و تحقيقاتى كشور لانه كرده اند اتخاذ شود. از جمله مىبايست چهارچوب حقوق خلق فارس به عنوان يكى از ملتهاى برابر حقوق تشكيل دهنده ايران و موقعيت متساوى زبان و فرهنگ و قوم فارسى با ديگر زبانها و مليتهاى ايرانى صريحا و بدون ابهام در قانون اساسى ذكر شود.


دوران گفتمان ها و روشهاى كهنه به سر آمده است. ديگر نمىتوان از "ملت" هاى ايرانى به نام "قوم" ياد كرد٫ و زبان و فرهنگ و مدنيتشان بويژه تركى را "محلى" نماياند. ديگر نمىتوان "اقليت" را اكثريت٫ "اكثريت" را اقليت٫ زبان "سراسرى" را محلى و زبان "محلى" را سراسرى٫ زبان "تحميلى" را طبيعى و زبان "طبيعى" را تحميلى نماياند. (اگر قرار باشد از زبانى تحميلى در ايران سخن راند٫ بى شك اين زبان٫ زبان تركى -كه هيچ دليل و شاهدى بر تحميل سازمان يافته و اجبار دولتى آن در هيچ برهه از تاريخ ايران وجود ندارد- نخواهد بود. اما به راحتى مىتوان صفت تحميلى را براى زبان فارسى - كه مليتهاى ايرانى اجبار و تحميل آنرا در يكصد سال اخير به عينه شاهد بوده و با گوشت و پوست خود حس مىنمايند بكار برد). ديگر نمىتوان زبان و فرهنگ و مدنيت قوم اقليت فارس را به عنوان زبان و فرهنگ و مدنيت "ملى" ايرانى به مليتهاى غيرفارس ايران تحميل نمود٫ ديگر نمىتوان و نبايد به هيچ بهانه اى مليتهاى ايرانى را از اداره امور فرهنگى و سياسى و اقتصادى خود٫ از كاربرد و حفظ و شناسايى و توسعه زبان و فرهنگ مليشان محروم نگه داشت. ديگر نمىبايد اكثريت مردم ايران و در راسشان ملت ترك را به بهانه هاى تماميت ارضى٫ امنيت كشور٫ وحدت ملى و برادرى اسلامى .... اما در واقع صرفا در راستاى قوميتگرايى افراطى فارسى٫ از وقوف به حقوق ملىشان و دستيابى به آنها محروم نمود. ديگر آموزش اجبارى زبان فارسى به كودكان و نوجوانان و زنان و بزرگسالان و طوائف ترك در سراسر ايران٫ در آذربايجان٫ در مركز ايران٫ در جنوب ايران٫ در شمال شرق كشور٫ آنهم در حاليكه اين ملت و اين مردم و اين شهروندان از آموختن و آشنايى با زبان٫ فرهنگ تركى و تاريخ ملى خود محروم نگه داشته شده اند٫ نمىتواند ادامه يابد و مىبايست كه اين كار غير اخلاقى و فاقد مشروعيت در سراسر كشور متوقف شود.


جهانى شدن يعنى چندگانگى٫ جهانى شدن يعنى رنگارنگى٫ جهانىشدن يعنى ديگرپذيرى


شرط لازم براى همگامى با جهان معاصر و دهكده جهانى پايان دادن به انحصار يك زبان و يك فرهنگ اجبارى در كشورى مانند ايران است. با ممنوع اعلام كردن زبان و فرهنگ ملل ايرانى و اعمال زور در جايگزين ساختن زبان و فرهنگ فارسى٫ باغ رنگارنگ زبانى٫ فرهنگى و ملى ايران به سرعت در حال از بين رفتن و تبديل شدن به خشكزار يكرنگ فارسى است. من قويا اعتقاد دارم كه وضعيت زبانى٫ فرهنگى و ملى حاضر ايران٫ يعنى سلطه انحصارى فارسى در تناقض ريشه اى با جهانى شدن و مدنيت است. با حاكميت انحصارى زبان و فرهنگ فارسى در ايران نه جهانى شدن ممكن است نه معاصر شدن. اگر همچو چيزى ممكن مىبود پس از هشتاد سياست رسمى و دولتى فارس سازى و انكار و تضعيف زبان و فرهنگهاى مليتهاى غيرفارس الان ايران سال مىبايست متمدنترين و جهانىترين كشور دنيا مىشد٫ در حاليكه وضع كاملا بر عكس اين است. اجماع بين المللى اى - از نهادهاى بين المللى فرهنگى مانند يونسكو تا تشكيلات حقوق بشرى و سياسى جهانى مثل سازمان ملل و اتحاديه اروپا و.... – وجود دارد كه پيش شرط مدنيت٫ دمكراسى٫ تلرانس و آنچه كه جهانى شدن ناميده شده است را در احترام به زبانها و فرهنگها و گروههاى قومى و اعتقادى مختلف مىداند و اين حتما و قبل از همه از داخل كشور آغاز مىگردد. مقدمه انديشيدن در باره ايران و جهان٫ انديشدن هر گروه ملى و زبانى و فرهنگى و اعتقادى و اجتماعى پيشتر در باره گروه خود٫ شناختن تاريخ و حقوق خود٫ بازگشت به خويشتن و رنسانس فرهنگى است. نمىتوان انتظار داشت كه جامعه ايرانى در حاليكه تركهاى ايران يعنى اكثريت مردم به زبان و فرهنگ و تاريخ خود پشت كرده اند و مشغول به دغدغه هاى زبانى و فرهنگى و سياسى قوم همسايه مانند فارس و يا عرب اند قدمى در راه تمدن بتواند بردارد٫ همانطور كه نتوانسته است. در كشورى كه مردم آن٫ آنهم اكثريت مردم حتى روشنفكران و قلم بدستانشان از خواندن و نوشتن به زبانهاى ملى و مادرى خود محرومند غير از عقب ماندگى٫ خشونت٫ باستان گرايى و انزوا ٫ يعنى حال و روز ما نمىتوان انتظارى داشت.


سلطه انحصارى زبان فارسى بر ايران٫ سد راه روند جهانى شدن


اين ادعاى مطرح شده از سوى برخى از قوميتگرايان و ناسيوناليستهاى افراطى فارس مبنى بر اينكه زبان فارسي بهترين و كم هزينه ترين گزينش براي پيشروي بسوي دهكده جهاني در ايران است٫ از بنيان نادرست است. نه تنها تناظرى بين اين دو وجود ندارد به عكس٫ حاكميت انحصارى زبان و فرهنگ و قوم فارس بر ايران-تجربه اى كه در سده اخير آنرا تجربه مىكنيم- در تضاد كامل با جهانى شدن و حركت به سوى دهكده جهانى است و حتى يكى از عوامل عمده دور شدن و تجريد ايران از جهان معاصر و مدنى در سده اخير به شمار مىرود. در حاليكه در شرايط فعلى ايران و منطقه و جهان٫ زبان تركى- زبان اكثريت مردم ايران- به شرحى كه خواه آمد براى نزديكى به دهكده جهانى به مراتب كارآتر و مناسبتر از فارسى است٫ زبان فارسى بدترين گزينه ممكن براى پيشروى بسوى دهكده جهانى است:


1- در منطقه ما٫ تعداد متكلمين زبان تركى (آذرى و استانبولى) به تنهايى بيش از دو برابر كل متكلمين زبان فارسى (+تاجيكها+دريها) است. در سال ٢٠٠٠زبان تركى ]سه لهجه عمده آن: توركجه (تركيه)٫ تركى آذرى و تركمنى[ زبان اقلا ٩٨ ميليون نفر در خاورميانه٫ قفقاز٫ آسياى ميانه و شبه جزيره بالكان-اروپا بوده است. در همين سال زبان فارسى ]سه لهجه عمده آن: فارسى (ايران)٫ درى (افغانستان) و تاجيكى[ زبان تقريبا ٤٠ چهل ميليون نفر در خاورميانه و آسياى ميانه٫ آنهم فقط در ايران و افغانستان و تاجيكستان بوده است.


2-در سطح جهانى شمار كل متكلمين به يكى از زبانهاى خانواده زبانهاى تركى حداقل يك و نيم برابر تعداد متكلمين به يكى از زبانهاى خانواده زبانهاى ايرانى است. بنا به لينگواسفر در حاليكه در سال ٢٠٠٠ گويشهاى عمده خانواده زبانهاى تركى٫ زبان تقريبا ١٢٥ (يك صد و بيست و پنج ) ميليون نفر در آسيا و اروپا بوده است٫ گويشهاى عمده خانواده زبانهاى ايرانى زبان تقريبا ٨٠ (هشتاد) ميليون نفر آنهم فقط در آسيا بوده است.


3-در منطقه٫ زبان فارسى زبان دوم فقط ايران و كشور همسايه افغانستان است در حاليكه زبان تركى زبان اول تركيه٫ آذربايجان٫ ايران و تركمنستان (تركى آذرى در آذربايجان و ايران٫ تركى آناتولى در تركيه٫ تركى تركمنى در تركمنستان) و قزاقستان (اين آخرى همسايه دريايى) ٫ زبان دوم ارمنستان و زبان سوم دو كشور همسايه عراق و افغانستان (تركى آذرى در عراق٫ تركى ازبكى در افغانستان) است. انتخاب زبان تركى به عنوان يكى از زبانهاى دولتى براى دولت ايران و زبان مشترك براى مردم ايران باعث نزديكى ملتها و كشورهاى ايران٫ تركيه٫ آذربايجان٫ عراق و افغانستان٫ انتخاب زبان فارسى باعت نزديكى با تنها يك كشور همسايه افغانستان مىشود.


به عبارت ديگر از او زبان بومى ايران تركى و فارسى٫ در حاليكه زبان بومى تركى امكان ارتباط قشر وسيعى از ايرانيان با تعدا قابل توجهى از ملل و كشورهاى همسايه و جهان را فراهم مىكند (اين يعنى جهانى بودن٫ اين يعنى كمك به روند جهانى شدن)٫ زبان بومى فارسى از همچو امكان و قابليتى محروم است.


4- دو تركى آذربايجانى و استانبولى از زبانهاى رسمى پارلمان اروپا (با عضويت تركيه و آذربايجان در اين پارلمان) هستند. زبان تركى در آينده نزديك احتمالا با عضويت تركيه و قبرس در اتحاديه اروپا يكى از زبانهاى اتحاديه اروپا نيز خواهد بود. همچنين زبان تركى زبان شش دولت عضو كنفرانس اسلامى (تركيه٫ آذربايجان٫ تركمنستان٫ قيرقيزستان٫ قزاقستان و ازبكستان) است٫ در حاليكه فارسى-تاجيكى زبان دولتى تنها دو كشور عضو (ايران و تاجيكستان) اين اتحاديه است. بنابراين دولتى شدن زبان تركى در ايران پيوندها٫ آشنايى و نزديكى مردم اين كشور را با هر دو گروه كشورهاى اروپايى و اسلامى تقويت خواهد نمود. علاوه بر آن زبان تركى اين كشورها با خط لاتين نوشته مىشود كه عامل مهم ديگرى در تسهيل نزديكى با فرهنگ سياسى اروپا و مدرنيته بشمار مىرود. فارسى (هر سه لهجه آن) به خط عربى نوشته مىشود. سهولت و گستردگى كاربرد زبان تركى و خط لاتين آن در عرصه هاى ادبيات مكتوب٫ راديو ، كانالهای تلويزيونی ، كانالهای ماهواره ای ٫تكنولوژى كامپيوترى و اينترنت برتريت و مزيت بارزى بر زبان فارسى و خط عربى اش دارد.


مساله اين است: دهكده جهانى؟ يا روستاى فارسى؟


عده اى از قوميتگرايان افراطى فارس٫ با شعار طرفدارى از دهكده جهانى بر عليه رسميت يافتن زبانهاى ملى در ايران و دولتى شدن زبان تركى در اين كشور برخاسته اند. حال آنكه٫ آنچه اين هموطنان مدافع آنند دهكده فارسى است نه دهكده جهانى. آنهاييكه از آموزش اجبارى زبان و فرهنگ فارسى به تركها٫ در حاليكه كاربرد زبان مادري و ملى اكثريت مردم ايران در مدارس٫ ادارات٫ ارتش و مراكز و نهادهاى دولتى قدغن است دفاع مىكنند در عمل در حال تبديل كردن ايران به دهكده كوچك و منزوى فارسى اند (كه قسما موفق به تحقق آن هم شده اند). آنهايى كه فكر و ذكرشان دهكده فارسى است مانع اصلى پيوستن مردم ايران به كاروان دهكده جهانىاند. در شرايطى كه مرزهاى جهانى در حال فرو ريختن است٫ تحميل زبان فارسى به مردم ايران به عنوان تنها زبان دولتى و تنها زبان رسمى٫ عملا ايجاد سدى در مقابل فرايند جهانى شدن و كشيدن ديوارى مرزى براى جداسازى مردم ايران از جهان مدرن و دمكرات و هم تبارانشان در كشورهاى همسايه است.


محروميت تركها- اكثريت جمعيت كشور- و ديگر مليتهاى ايرانى از تعليم و تعلم به زبانهاى ملى و مادريشان٫ معضلى بسيار بزرگ و از عوامل عمده عقب ماندگى عمومى جامعه ايرانى از جهان متمدن و معاصر است. با اينهمه محروم بودن فارسها از يادگيرى ديگر زبانها و آشنايى با فرهنگهاى ملى ايران و در نتيجه محدود ماندن فوق العاده دنياى ذهنى و كاناليزه و تنگ شدن افقشان نيز به همان اندازه معضلى بزرگ و از عوامل عقب نگهداشته شدن جامعه ايرانى است٫ بويژه با توجه به اين واقعيت كه اقتدار انحصارى سياسى و حاكميت دولتى در سده اخير در دست همين عنصر قومى فارس مىباشد. هر زبان دريچه اى است به دنيايى و در ايران اكثر تركها از دو دريچه به دو دنيا مىنگرند. ولى متاسفانه فارسها از اين نعمت محرومند و فقط محكوم به نگريستن از دريچه فارسى شده اند٫ كه آنهم تنها رو به افغانستان دارد. هر زبان معرف نگرش صاحبان آن زبان به دنيا و برداشتشان از دنيا٫ آيينه تمام نماى سطح رشد اجتماعى٫ فرهنگى ٫ سياسى و تكنولوژيك اجتماعى است كه در آن بكار مىرود و تناسب مستقيمى با آن دارد. زبان فارسى به عنوان زبان بومى تنها منعكس كننده حيات اجتماعى و سياسى و فرهنگى فارسستان٫ افغانستان و تاجيكستان است. (تصادفى نيست كه در بخش فارسى بىبى سى پيوندهاى افغانستان و تاجيكستان هم جا داده شده و اخبار و گزارشات ايندو كشور جاى ويژه اى دارند). شايد علت تنگ نظرى و محدود بودن افق ديد اكثر روشنفكران و سياسيون فارس در قرن بيستم هم نبود دريچه اى متفاوت براى نگريستن است. ازينروست كه در ايران مدنى٫ علاوه بر آنكه مليت هاى مختلف ايران حق دارند كه به زبان ملى خود آموزش ببينند و آنرا در ادارات و ارتش ٫ در عالىترين سطوح بكار برند. مىبايست كه با اتخاذ تدابيرى قانونى٫ فارسها مطلقا موظف به يادگيرى يكى از زبانهاى ملى ايران شوند.


محكوم كردن تركهاى ايران به زبان و فرهنگ فارسى محكوم كردن آنها به جهان و ذهنيت فارسستان٫ افغانستان و تاجيكستان نيز هست و بستن دريچه تركى به رويشان بستن دريچه كشورهاى تركزبان مجاور از جمله تركيه و آذربايجان. دريچه اى كه از آن از جمله مىتوانند شاهد دو الگوى زير باشند:


-ادبيات و موسيقى مدرن تركى (تركيه و آذربايجان) دهها شخصيت مطرح جهانى (ناظم حكمت٫ ياشار كمال٫ عزيز نسين٫ اورهان پاموك٫ اورهان كمال....) دارد. موسيقى و ادبيات فارسى (فارسستان و افغانستان و تاجيكستان) حتى يك شخصيت معاصر مطرح جهانى ندارد. بسيارى از شخصيتهاى نسبتا شناخته شده فرهنگ و ادب ايرانى در خارج نيز به لحاظ مليت نه فارس بلكه تركند (تهمينه ميلانى٫ رضا براهنى٫ صمد بهرنگى٫ احمد شاملو٫ جعفر پناهى٫ غلامحسين ساعدى٫ رضا دقتى٫ شيرين عبادى.....).


-زبان و فرهنگ فارسى باعث عقب ماندگى و جداشدن بخصوص زنها از دنياى معاصر و دمكرات و مدرن شده است. بدون رشد موقعيت اجتماعى زنان سخن از رشد فرهنگى و سياسى جامعه و فرايند جهانى شدن نمودن عبث است. طبق يكى از آمارهاى موجود٫ نرخ باسوادى زنان تركى زبان چهار برابر بيش از باسوادى در ميان زنان ايرانى زبان است. نرخ باسوادى در تركى زبانان به طور متوسط ٨٧٫٥% ٫ زنان ٨٥% و مردان ٩٠% است. نرخ باسوادى در ايرانى زبانان به طور متوسط ٣٢٫٥% ٫ زنان ٢٠% و مردان ٤٥% است. درصد باسوادى فارسها مشخصا ۶۲.۵٪٫ ٫ زنها ۵۰٪ ٫ مردها ۷۵٪ است. در هيچكدام از كشورهايى كه زبان فارسى زبان دولتى و رسمى شان مىباشد (ايران٫ افغانستان٫ تاجيكستان) نمىتوان از برابرى كامل حقوقى و اجتماعى زنان با مردان سخن راند. از سوى ديگر در جهان اسلامى كشورهاى تركىزبان جوامعى اند كه استاندارد قابل قبولى از برابرى زنان و مردان را بدست آورده اند. به عنوان مثال فرهنگ و همچنين آموزش سنتي فرهنگ در كشور آذربايجان٫ بر خلاف ايران بيشتر مربوط به حوزة زنان ميگردد. اكثريت كارمندان كتابخانه ها، موزه ها، آرشيوها، مدارس موسيقي و تئاترهاي آذربايجان را زنان تشكيل ميدهند و بطور فعال در مديريتهاي فرهنگي كشور نقش ايفا ميكند. (اين كشور شاهد شكل گيرى جنبش گسترده زنان در سرتاسر جمهوري آذربايجان٫ تأسيس سازمانهاي متعدد تخصصي در حوزة فرهنگ زنان آذربايجاني نظير سازمان موسيقي زنان و سازمان زنان خلاق كشور و چاپ گسرده مجلات فرهنگي و اجتماعي براي زنان است).


كژراه اى كه در آنيم


كاربرد رسمى و آموزش انحصارى-اجبارى زبان فارسى مانع متمدن شدن٫ بسط دمكراسى در ايران و يكى از عمده ترين عوامل عقب ماندگى٫ پسرفتگى و جداشدن ايران از دنياى معاصر است. دكتر رضا براهنى انديشمند فرهيخته٫ نويسنده بزرگ ترك و رئيس انجمن قلم كانادا٫ مىگويد كه "علت عقب ماندگى فرهنگى و روشنفكرى ايرانيان در سده اخير اين است كه آنها را از زبانهاى ملى و مادرى خود محروم كرده اند". نيك مىدانيم كه نزديك به تمام جنبشهاى سياسى و جريانات فكرى تجددگرا و حركات ترقى خواه سده اخير در اين كشور ٫ از مفاهيم وطن و جمهوريت تا آرمانهاى آزادى زنان و عدالت اجتماعى ٫ از پروتستانيسم اسلامى و سوسياليسم تا مبارزه ملى كردن نفت و حركت كارگرى٫ به واسطه فعالين سياسى و اجتماعى و روشنفكران و نخبگان تركهاى ايران٫ يعنى آنانىكه از يك طرف با زبان و فرهنگ تركى تغذيه مىشدند و از طرف ديگر از قفقاز و عثمانى ترك الهام مىگرفتند٫ آغاز شده است.


انقلاب مشروطيت ايران تنها يكى از كلاسيك ترين اين نمونه هاست. اين انقلاب تماما كپى و انتقال رويدادهاى امپراتورى عثمانى و قفقاز ترك –استانبول و باكو- در آذربايجان ايران-تبريز و سپس ايران توسط شخصيتهاى ترك و نهادهاى آذربايجانى است (سيد جمال الدين اسدآبادى٫ ميرزا فتحعلي آخوندزاده٫ عبدالرحيم طاليبوف٫ ميرزاجليل٫ حيدرعموغلو٫ رسول زاده٫ رفعت٫ دهخدا٫ مجله ملانصرالدين٫ انجمن سعادت و مجله اختر در استانبول ٫ .... ). آذربايجان ايران علاوه بر عينيت زبانى و فرهنگى و تبارى٫ به لحاظ سياسى و اقتصادى هم ادامه طبيعى قفقاز و آناتولى در ايران بوده و است. بسيارى از نخبگان٫ پيشگامان و روزنامه نگاران ايرانى ترك و غير ترك عصر مشروطه و قبل از آن به زبان تركى ادبى و نوشتارى آشنا و يا مسلط بودند و میتوانستند مستقيما به نظريه ها و تئوریهای علمی دنيا كه در مطبوعات و محيط سياسى و روشنفكرى قفقاز و عثمانى ترك عينا و پيشتر از ايران مطرح بود دست يابند. حتى اكثر آنها بخشى از حيات سياسى و اجتماعى و فكرى خود را در قفقاز و عثمانى ترك گذارانده بودند و اول بار در آن ديار با دنيای جديد و مدرنيته آشنا شده بودند و اين باعث گرديده بود كه بتوانند بالذات كشور خود و جايگاه انسان ايرانی را با موقعيت انسانهای ديگر و كشورهايى با شرايط مشابه كه گامهاى بسيارى جلوتر از ايران بودند مقايسه كنند و بدانند كه جامعه ايرانى چه مسيرى را و چگونه مىبايست طى كند و در مسير راه چه موانع و مشكلاتى٫ چه راه حلهايى وجود دارد.


ولی امروز با متروك ساختن تركى٫ دروازه مدرنيته و معاصر شدن٫ ترقىخواهى و اصلاحات به روى مردم ايران بسته شده است. اكنون نه تنها فارسها بلكه تركهاى ايران نيز از خواندن و استفاده از متون و نشريات كاغذى و اينترنتى تركى عاجز و از تجربه آموزى از جوامعى كه ايران باتاخير فاز در راه پيموده شده توسط آنان در حال راهپيمايى است محروم شده اند. سيستم دولتى و سياستهاى كلان فرهنگى و آموزشى و دانشگاهى هم اين فاصله ها را تشديد مىكند. در نتيجه ، بسيارى از نخبگان فارس و ايرانى در حاليكه در عالم تخيل خود را بهترين ها میدانند و با جوامع و كشورهاى ليگ اول٫ سوئيس و ژاپن و آلمان مقايسه مىكنند٫ در آرزوى مدلبردارى و جهش يك شبه به سطح توسعه و رشد اجتماعى و سياسى آنهايند. (بدون طى مراحل ميانىمثل آذربايجان و تركيه كه ديگر بر خلاف دوران مشروطيت ناتوان از برقرارساختن ارتباط و تجربه آموزى از آنهايند ). نتيجه حاصله: تجريد از مدنيت معاصر٫ پسرفت مدام در كجراه استبداد٫ بنيادگرايى٫ خشونت طلبى و .....


+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 11:49  توسط بابکین ایتگین عسگرلری  | 

آدرس جدید وبلاگ میللی تورک

آدرس جدید وبلاگ میللی تورک

 

http://milliturk.blogfa.com

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 14:36  توسط بابکین ایتگین عسگرلری  | 

اطلاعیه شماره ۲ سربازان گمنام بابک

 

اطلاعیه شماره ۲ سربازان گمنام بابک

          

ملت غیرتمند آذربایجان

 

همانطور که مستحضرید رژیم فارس گرای جمهوری اسلامی در طی 2 ماه اخیر فشار مضاعفی بر پیکره حرکت ملی آذربایجان وارد آورده است که از آن جمله میتوان به ستاره دار کردن دانشجویان ،ایجاد رعب و وحشت در بین فعالان حرکت ملی ،ربودن ویا شهید کردن فعالان ملی که از ان جمله میتوان به شهید علی صدیقی و فرهاد محسنی اشاره کرد ،مسدود و یا فیلتر کردن وبلاگها و سایتها و....اینها همه و همه نشانگر ضعف رژیم و پایداری غیرتمندان تورک آذربایجان خصوصا فعالان ملی می باشد .

 با بسته شدن دانشگاهها رژیم فرصت مناسبی پیدا کرده تا به انتقام گیری از فعالان حرکت ملی بپردازد لذا با ایجاد فضای امنیتی جدید در آذربایجان جنوبی وخصوصا تبریز اقدامات زنجیره ای مختلفی را که در بالا اشاره کرده ایم به نمایش گذاشته است. این تحرکات  اداره امنیت و اطلاعات رژیم که همراه با افتتاح فاز اول مصلای تبریز نیز همراه شده است پیام های رسائی برای فعالین ملی دارد . سربازان گمنام بابک با توجه به حساسیت موضوع و فرا رسیدن سالگرد صدور فرمان مشروطیت و در اعتراض به دستگیری گسترده و غیر قانونی فعالان ملی آذربایجان از عموم ملت غیرتمند آذربایجان تقاضادارد در 14 مرداد 1387 ساعت 17:30 همزمان با تمام شهرهای آذربایجان جنوبی در تبریز حضوری فعال داشته باشید . امید است با حضور تمام فعالان ملی و ملت غیرتمند آذربایجان صدای حق طلبیمان را به گوش جهانیان برسانیم.

 

این تظاهرات در تبریز با مسیر های زیر شروع خواهد شد :

 

مسیر 1: بازارتبریز- راسته کوچه – به طرفخیابان امام و آبرسانی وفلکه دانشگاه

 

مسیر 2 : پارک طوبی – چهارراه آبرسانی  و فلکه دانشگاه

 

مسیر 3 : روبروی دانشگاه تبریز به طرف آبرسان و فلکه دانشگاه

 

مسیر 4 : چهاراه عباسی – به طرف آبرسان

 

- حرکت ملی اذربایجان جنوبی

 

- سربازان گمنام بابک

 

- جنبش دانشجوئی آذربایجان

 

بعد از خواندن در اختیار فرد دیگری قرار دهید

۱۴ مرداد جهنمی دیگر برای رژیم فارس گرای آپارتاید

The image “http://i38.tinypic.com/20sg4nr.jpg” cannot be displayed, because it contains errors. 

 
 

بيز واريق وارسا وطن وارايسه دوغما ديليميز

اؤيره نيب بيلمه ليدير     اؤز ديليني  ائللريميز

آنا تک جاندان عزيزدير  آنا تورپاق    آنا ديل

حورمتين ساخلا ياشارکن   آنالار قدريني  بيل

وطنين کيمليگيدير    وارليغينين     داش تملي

کيمليگين بايراغيدير  هر بالانين   دوغما ديلي

آنا ديلدير بزه ين    دويغولارين      اويلاغيني

سوسله ين آرزيلاري سئوگي سئوينجين باغيني

بولبول اؤز دوغما ديليله گوله سويلر  سؤزونو

هر گول اؤز رايحه سيله  تانيدار   اؤز اؤزونو

آنا ديلدير داشييان  لايلالارين       جان داديني

آنا ديلدير ياشادان   ائولادينين         اؤز آديني

آنا ديلدير  ائلينين  تاريخي          آيدين تانيغي

يوردونون اؤلکه سينين آيناسي سؤنمز چراغي

آنا ديلده آنانين  سئوگيسي   عطري   دادي وار 

آنا ديلده    وطنين   شانلي  شرفلي    آدي  وار

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 12:49  توسط بابکین ایتگین عسگرلری  | 

حقوق برابر ملیتها یکی از ارکان دمکراسی در ایران فرداست !!!

 

حقوق برابر ملیتها یکی از ارکان دمکراسی در ایران فرداست !!!

نقد مقالهء "جنگ افروزی قومی و پی آمدهای هولناک آن"

یونس شاملی

مقاله "جنگ افروزی قومی و پی آمدهای هولناک آن" *به قلم محمد امینی نه تنها اولین نوشته از این نوع بلکه یکی از صدها مقاله ایست که علیه حقوق برابر ملیتها در ایران نوشته شده است. ویژگی مقاله فوق در مقایسه با صدها مقاله دیگر در این رابطه، گستاخی، بی پروائی به همراه دروغپردازیهای بزرگ برای تقویت مواضع آپارتاید فرهنگی حاکم و صاف کردن جادهء سرکوب جنبشهای ملی دمکراتیک توسط جمهوری اسلامی است.

 

می گویم تقویت مواضع آپارتاید فرهنگی و تحکیم مواضع جمهوری اسلامی، بدان خاطر که جنبشهای ملی دمکراتیک متعلق به ملیتهای غیرفارس، یکی از جدی ترین و وسیعترین جنبشهای مدنی (در کنار جنبشهای مدنی دیگر، جنبش کارگران، جنبش زنان، جنبش دمکراسی خواهی..) علیه جمهوری اسلامی و یکی از ارکان دمکراسی و عدالت اجتماعی در ایران فردا به شمار میرود. مخالفت، تخطئه، دروغپردازی و تبلیغات سوء علیه آن در واقع روغن کاری کردن ماشین سرکوب جمهوری اسلامی علیه جنبشهای ملی دمکراتیک متعلق به ملیتهای غیرفارس ایران است، که محمد امینی در مقاله فوق الذکر خود از عهده آن بخوبی برآمده، و آبی خنک بر دل پرخون رهبران جمهوری اسلامی از جنبشهای ملی (آذربایجان، کرد و...) ریخته است.

 

یک سوی دیگر و اما خیلی مهم

مقاله پرسشی است درباره تیتر این مقاله، یعنی " جنگ افروزی قومی و پی آمدهای هولناک آن" است. آیا محتوای این مقاله، یعنی سمپاشی علیه حقوق برابر ملی، واقعاً در راستای پایان بخشیدن به جنگ افروزی قومی! (به زعم محمد امینی) است و یا اینکه این نوع مقاله ها به "هیزم بیاران جنگ داخلی"، "سرکوب این جنبشها توسط جمهوری اسلامی و استمرار بقاء آن رژیم" تبدیل می گردند؟ در طول این نوشته تلاش شده است به این پرسش پاسخ داده شود.

 

 سناریوی رنگ شده مسئله ملی

محمد امینی در طول تمام مقاله "جنگ افروزی قومی..." تصاویر و صحنه ها را طوری کنار هم می چیند و از آن نتیجه میگیرد که انگار از یک حقیقت عریان سخن می گوید. در این صغرا کبرای تحلیلی امینی هر تضاد مطرح میان دیدگاهها مختلف چنان آگراندیسمان می شود که صحنه پرجنجال و مخوفی از آن سربرمی آورد. یکی از فاکتهای خیلی مهمی که محمد امینی با اطمینان از آن سخن می گوید دیدگاههای مختلف در خصوص مسئله ارضی میان فعالین جنبش ملی دمکراتیک آذربایجان با فعالین جنبش ملی کردستان است. وی برای اثبات مدعای خود از هر دو سوی احزاب سیاسی فاکتهای مطرح را پیش می کشد و نتیجه می گیرد که از این اختلافات حمام خون بپا خواهد شد! محمد امینی یک تحول عظیم اجتماعی را، در ذهنش، چنان ترسیم و سازماندهی کرده است که گویی هیچ تضاد و تصادمی در کار نیست و همه جریانات سیاسی در یک جامعه یکدل . یک زبانند! گویا دگرگونیهای بزرگ اجتماعی بدون هیچ تضاد و تخاصم و بدون هیچ اختلاف نظر و مشکلی میان احزاب وسازمانها سیاسی به وقوع خواهد پیوست! و لذا ظرف کوچک دنیای سیاسی جناب امینی زود لبریز شده و فریادهای واویلایش از این همه تضاد و تصادم بلند شده است!

 

 در این مقاله بلند آقای امینی تا آنجا که توانسته از اختلافات موجود در دیدگاهها فعالین آذربایجان با کردی سخن گفته است که نیازی به تکرار آن در اینجا نیست. چرا که مشکلات سیاسی بویژه در حوزه مسئله ملی به دلیل سرکوب خشن حکومت شاه و شیخ، امکان بروز و بحث و بررسی نداشته اند و لذا سرعت دگرگونیها و رشد سریع جنبشهای ملی دمکراتیک متعلق به ملیتها، هم سرعت بروز تفاوتهای فکری در میان آن برجسته کرده و هم بحث و گفتگو پیرامون مسائل مطرح از هر دو سو را فراهم آورده است.

 

 این نوع مسائل و مشکلات، که تمامی هئیبت مقاله محمد امینی را در برگرفته و از آن کابوسی سرهم شده است تا شاید بشود از طرح صورت مسئله حقوق نابرابر ملی در ایران تفره رفت. اما بایستی خاطر نشان ساخت که تضادهای موجود در میان جناجبندیهای مختلف سیاسی، ابداً چیز غریبی نیست. اتفاقا عدم طرح این تضادها خود میتواند در آینده بیشتر از آنچه که تصورش می رفت مشکل آفرین باشد. طرح مشکلات و نارسائی ها، امکانات و شرایط لازم برای بحث و بررسی حول آن مسائل و تنشها را فراهم ساخته و فرهنگ دیالوگ را بیش از پیش گسترش میدهد. طرح تضادها و حتی گاه برجسته کردن اختلاف دیدگاهها میان ملیتهای مختلف ایران، زمینه های آغاز گفتگوهای دو و یا چندجانبه را برای حل و فصل متمدنانه این مشکلات فراهم می سازد. و این نه تنها با روند اصولی مبارزه سیاسی منافات ندارد که اساساً در سمت و سوی آن است.

 

بایستی به اطلاع جناب امینی رساند که دو سال پیش سمینار مشترکی بمناسبت بزرگداشت سالگرد امضای تفاهم نامه دوستی و همکاری میان سید جعفر پیشه وری و قاضی محمد برگذار شد که به مسئله اختلافات موجود در دیدگاهها آذربایجانی و کردی می پرداخت. در آن سمینار  حزب دمکرات کردستان و کومله از احزاب کردستان، به همراه جنبش فدرال دمکرات آذربایجان، یکی از تشکلهای سیاسی آذربایجانی شرکت داشتند و در یک جو دوستانه به بررسی مسئله اختلافات پرداختند. شاید اگر جناب امینی در این سمینار حضور داشتند، چنان وحشت زده نمی شدند.

 

 این شاید دور از انتظار نباشد که ناسیونالیسم افراطی در میان ملیتهای ساکن ایران به بالانس و تعادل مبارزه عدالتجویانه ملیتها در ایران لطمه بزند، اما بعید به نظر میرسد که بتواند آن را از تعادل خارج کند. اتفاقاً اگر بخواهیم از تضاد میان ناسیونالیستهای افراطی موجود در میان ملیتهای ایران وحشت کنیم، بایستی ناسیونالیسم افراطی فارس، که یک ناسیونالیسم سیطره طلب است، را در ردیف اول بیآوریم.  چرا که در فردای از دست دادن قدرت سیاسی ممکن است فاجعه عراق را در ایران تکرار کند. اگر نمایندگان 16 درصدی جمعیت سنی  درعراق قدرت سیاسی 100 درصد خود را از دست دادند و فجایع بمب گذاری در معابر و بازارهای عمومی را جهت ابراز انزجار خود عملی می کنند. در ایران بسوی تحول سیاسی و در شرایطی که ناسیونالیسم افراطی فارس، با پشتوانه 35 درصد از جمعیت ایران، موقعیت قدرت 100 درصد خود را از دست بدهد، واقعاً میتواند به تهدیدی جدی و حتی فاجعه آمیزتر از عراق تبدیل شود. بنابراین اختلافات میان فعالین سیاسی کرد و یا ترک، آنچنانکه از پشت عینک ناسیونالیسم افراطی فارس دیده میشود، وحشت زا نیست، چرا که گفتگو برای حل و فصل مسالمت آمیز مسائل از همین امروز در دستور کار احزاب سیاسی آنان قرار دارد. اتحاد عمل اغلب احزاب سیاسی متعلق به ملیتهای غیرفارس در تشکلی به نام "کنگره فدرال ملل ایران" خود نشان دیگری از مسالمت جویی و تعمیق فرهنگ گفتگوست. در طول مقاله "جنگ افروزی قومی..."، خشم، نفرت و عصبیت آقای امینی در اغلب موارد بر عقلانیتشان چیره است. وی در این نوشته مثل یک ژنرال بی ارتش سخن گفته است. بگذریم که ارتش مورد نظر امینی هم اینک نه به فرمان ایشان، بلکه به فرمان جمهوری اسلامی و براساس همان تفکر محمد امینی زندگی را بر همه مردم و در کنار آن به فعالین سیاسی ملیتهای ایران سیاه کرده است.

 

 استفاده فریبکارانه از مفهوم فارس

 

محمد امینی در طول مقاله طولانی خود بارها و بارها از دو مفهوم "ملت فارس" و "شونیسم فارس" بطور یکسان و هم معنی سود جسته است، بدون اینکه جایگاه آن دو را در نوشته خود روشن کند. به عبارت بهتر جناب امینی آگاهانه تلاش کرده است از زبان احزاب و سازمانهای سیاسی متعلق به ملیتهای غیرفارس این دو مفهوم را معادل هم مورد استفاده قرار دهد و چهره سازمانها و احزاب و فعالین سیاسی ملیتهای غیرفارس را به ضدیت با ملت فارس و یا ضدیت با خود فارس آلوده کند. امینی مفاهیم زشت و نامناسبی را به دروغ از زبان فعالین سیاسی ملیتهای غیرفارس ایران، چون "ملت ستمگر فارس"، "فارسهای غارتگر"، ستم هزار ساله فارس ها (کدام هزار سال معلوم نیست)، "فارس های اشغالگر" و غیره به کرات در متن مقاله اش گنجانده است. اینها دروغهای بزرگی هستند که محمد امینی سعی میکند آن را در دهان فعالین سیاسی ملیتهای غیرفارس بگذارد!

 

این ترفند محمد امینی برای انحراف و حتی فریب اذهان عموم ملیت فارس و برای بسیج افکار عمومی آن علیه فعالین سیاسی ملیتهای غیرفارس در ایران است. در واقع ملیت فارس ایران نیز قربانی همین شگرد فریبکارانه و استمرار حاکمیت استبداد در طول هشتاد سال گذشته بوده است. شگردی که دست یابی مردم ایران به دمکراسی واقعی را با مشکل جدی مواجه می سازد. چرا که ضدیت با حقوق برابر ملیتهای غیرفارس ایران که بیش از 60 درصد جمعیت کشور را تشکیل میدهند، به معنی اعمال دیکتاتوری علیه تمامیت جامعه ایران است، که ملیت فارس ایران را نیز دربرمی گیرد. 

 

برای من کاملاً روشن است که احزاب و سازمانهای سیاسی متعلق به ملیتها غیر فارس ایران حساب ملیت و یا ملت فارس را از شونیستها و نژادپرستان فارس کاملا جدا می دانند. آنچنانکه حساب نژادپرستان سوئدی با مردم سوئد جداست. همانطور که حساب نژادپرستان آلمان با مردم آلمان جداگانه است و الآخر. اما وقتی شونیسم و نژادپرستی فارس در ایران مورد نقد و بررسی قرار میگیرند، شونیستها و نژادپرستان برای مقابله با این نقد، سعی می کنند با فریب اذهان عمومی، با جابجایی مفاهیم "شونیسم فارس" با "ملت فارس"، شونیسم و نژادپرستی فارس را به زعم خود از تیرس نقد و آگاهی مردم دورنگه دارند.

 

ملیتهای ایران از فارس، ترک، کرد، بلوچ و عرب دردهای زیاد و مشترکی دارند. این دردهای مشترک با همیاری، همبستگی و درک متقابل همدیگر قابل حل و فصل است. مانع بزرگ گشایش در شرایط کنونی و بویژه حل مسئله ملی، تهاجم مالیاولیستی شونیسم و نژادپرستی فارسی ( نه ملت فارس) علیه حقوق برابر با دیگر ملیتها در صحنه سیاسی ایران است. به نظر میرسد، برخورد خشونت آمیز جهت منکوب کردن حقوق ملی در ایران، دامنه خشونت را به کل اندام جامعه گسترش میدهد. اما کسانی که حقیقتاً به حل و فصل مسائل جامعه ایران علاقمندند، راه و رسم مترقیانه امروز، گشودن باب دیالوگ برای درک و فهم همدیگر به مثابه اولین و مهمترین گام است. اما محمد امینی در طول مقاله خود، احزاب و سازمانهای سیاسی  جامعه فارس ایران را سرزنش می کند که چرا با فعالین سیاسی متعلق به ملیتهای غیرفارس ایران به مماشات و گفتگو می پردازند. این در حالی است که اغلب احزاب و گروههای سیاسی فارس ( که خود را سراسری می خوانند) همچنان در پذیرش حقوق برابر ملیتهای ایران یکی به نعل و یکی به میخ می زنند. با این حساب دیدگاه محمد امینی، حتی از دیدگاه جمهوری اسلامی نیز خشن تر است، چرا که حتی حق حضور و حیات برای فعالین سیاسی ملیتهای غیرفارس ایران را در طول نوشته خود زیر سوآل برده اند.

 

"ملت ساختگی فارس" هم یکی از آن مفاهیمی است که محمد امینی در مقاله اش از آن استفاده جسته و در جایی از زبان فعالین سیاسی ملیتهای غیرفارس، آنهم با طئنه چنین آورده است: "دولت ایران نماینده ستم لجام گسیخته ملت ساختگی فارس بر دیگر مردمان ایران بوده است". محمد امینی نمی خواهد بپذیرد که ملتی به نام ملت فارس وجود دارد. به همین خاطر آن را "ملت ساختگی فارس" می خواند. بایستی از محمد امینی پرسید که؛ زبان فارسی از آن چه کسان و یا چه اقوامی ست و این زبان از کجای تاریخ سربرآورده است؟ یا باید فرض را بر این گرفت که زبان فارسی از آسمان به ایران نازل شده؟ ویا اینکه باید بپذیریم که این زبان توسط اقوام مختلفی در تاریخ سخن گفته اند و بالاخره با رشد و گسترش آن در طول همان تاریخ به یکی از زبانهای دولتی در سده اخیر در ایران تبدیل شده است. زبان فارسی، زبان فارسها در ایران است، آنچنانکه زبان ترکی به ترکان، زبان کردی به کردان و بلوچی به بلوچها و عربی به اعراب تعلق دارد. متاسفم که مجبورم مفاهیم به این سادگی را برای توضیح واضحات در اینجا بیاورم و تا حد ممکن مانع از جایگزینی فریب به جای واقعیت گردم.

 

تخطئه برنامه احزاب متعلق به ملیتهای غیرفارس  

 

تمسخر و تخطئه برنامه احزاب و گروههای سیاسی متعلق به ملیتهای غیرفارس در مقاله "جنگ افروزی قومی..." سر دراز دارد. اغلب سطور این نوشته مملو از توهم پراکنی، تمسخر و لجن پراکنی علیه احزاب سیاسی ملیتهای غیرفارس، به همراه دروغهای بزرگ برای جا انداختن این توهم است. مشکل بتوان به تمامی نکات نادرست این بخش از مقاله پرداخت. اما میتوان تنها با یک اشاره کوچک از آن گذشت.

 

محمد امنیی در نقد نظر جنبش فدرال دمکرات آذربایجان می نویسد: "جنبش فدرال - دموکرات آذربایجان... در بیانیه خویش... می نویسند که جمهوری اسلامی نماینده همان ستمی است که «پهلوی ها علیه ملت های غیر فارس» روا داشته اند!...نگاه این رهروان پیشین جنبش چپ ایران به حقوق بشراین است که: «آزادی زندانیان سیاسی... به ویژه زندانیان سیاسی آذربایجانی!»" (تاکید از من است)

 

محمد امینی به سبک و سیاق خود نقل قول ها را و البته با طعنه و تمسخر به تحلیل کشیده است. اما از شیوه غیر دمکراتیک جدلی ایشان که بگذریم، باز هم باید تکرار و باز تکرار کنم که: جمهوری اسلامی نماینده همان ستمی است که «پهلوی ها علیه ملت های غیر فارس» روا داشته اند! تصور نمی کنم فهم این جمله آنچنان مشکل باشد. نظم غیرانسانی و بی حقوقی ملیتهای غیرفارس ایران (در سیاست، فرهنگ، اجتماعیات و اقتصاد) در دوره حاکمیت پهلویها فورموله گشته و بصورت سیستماتیک به آن عمل شده است. جمهوری اسلامی با همان سرعت و در همان بیراهء ایی که پهلویها آن را کوبیده و آسفالت کرده بودند به پیش رانده است. چه کسی میتواند این واقعیت ملموس را انکار کند، مگر اینکه غرض و یا ... داشته باشد؟!

 

تاکید جنبش فدرال دمکرات آذربایجان به "«آزادی زندانیان سیاسی... به ویژه زندانیان سیاسی آذربایجان» در بیانیه این تشکل شاید برای منتقد آن جناب امینی قابل فهم نباشد. اما واقعیت اینست که تاکید جنبش فدرال دمکرات آذربایجان به آزادی زندانیان سیاسی، عمق درک انسانی این تشکل و همدردی آن با تمامی زندانیان سیاسی در کل ایران را نشان میدهد. اما تاکید بخصوص به زندانیان آذربایجان از آن زاویه است که جنبش فدرال دمکرات آذربایجان یک تشکل آذربایجانی است و طبیعی است که در بیانیه های خود وضعیت زندانیان سیاسی در آذربایجان را برجسته کند. اما فرق جنبش فدرال دمکرات آذربایجان با اغلب احزاب و سازمانهای سیاسی متعلق  به ملیت فارس در این است که، فدرال دمکراتها هم زمان زندانیان سیاسی آذربایجان و زندانیان سیاسی در کل ایران را مورد توجه قرار میدهند. اما اغلب احزاب و سازمانهای سیاسی جامعه فارس ایران، تنها و تنها به زندانیان سیاسی مرکز نشین و متعلق به خود را مورد توجه قرار میدهند و هرگز نام و نشانی از زندانیان سیاسی در آذربایجان و یا کردستان و یا دیگر مناطق ملی ایران در بیاناتشان به چشم نمی خورد. این نیز تفاوت درک دمکراتیک در برخورد با زندانی سیاسی در نظر جریانات متعلق به احزاب سیاسی به اصطلاح سراسری (و در واقع متعلق به ملیت فارس) و جریانات متعلق به ملیتهای غیرفارس ایران را نشان میدهد.

 

 محمد امینی همچنان در نقد برنامه جنبش فدرال دمکرات آذربایجان می نویسد:"نسخه ایشان... این است که ایران به نظام دو پارلمانی تبدیل شود: «دولت های فدرال ملل ساکن ایران» که گویا بخشی از ایران را اجاره کرده اند، در کنار «دول مناطق خودمختار و حاکمیت شهر ویژه تهران»! در بیان چنین داوری فرهیخته ای می نویسند که «دولت محلی ترکها در سرزمین تاریخی آذربایجان یا مناطق به هم پیوسته تاریخاً ترک نشین"

 

محمد امینی بجای بررسی معقول برنامه جنبش فدرال دمکرات آذربایجان، به تخطئه و تمسخر آن می پردازد و چندین صفحه از مقاله خود را با آوردن اسامی طایفه ها ایلات از جنوب تا شمال، آنان را به طعنه مستحق تاسیس دولت ایالتی میداند! اسامی این طایفه ها، ایلات و حتی خانواده های مختلف بقدری پشت سرهم  چیده شده است که بشدت ملال آور و خسته کننده است و انسان را از ادامه خواندن مقاله بازمیدارد. از طرفی تصور جناب امینی بر آن قرار گرفته است که بایستی منطقه ایی را در اجاره خود داشت تا برای آن برنامه سیاسی نوشت! این بخش از نوشته واقعاً تاسف آور بود.

 

 واقعیت سکونت کمپاکت و فشرده ملیتهای غیرفارس در مناطقی چون آذربایجان، کردستان، بلوچستان و عربستان با تخطئه و تمسخر قابل نفی نیست. چون واقعیتی است. نفی این واقعیت در هر نوشته ایی، معنی جز فریب و انحراف افکار عمومی ندارد. لذا منشور پیشنهادی جنبش فدرال دمکرات آذربایجان بر مبنای این واقعیت پی ریزی شده است. ساختار تهران بزرگ به دلایل مختلف و ترکیب مختلط جمعیت آن، نظم خاصی را برای اداره این کلان شهر طلب می کند که در منشور جنبش فدرال دمکرات آذربایجان به آن تاکید شده است. مناطق خود مختار پیشنهادی در آن منشور ابداً به معنی تقیسم ایلی جامعه ایران نیست. اگر محمد امینی با نگاه تحقیرآمیز به روند رشد قشقائیها، حاکمیت خودمختار در آن منطقه را با ظن خویش ناسازگار میدانند، بحث دیگری است. اما ترکیب جمعیتی از نقطه نظر فرهنگی و سیاسی به گونه ایی است که نمیتوان آن را در ساختار سیاسی اجتماعی و فرهنگی کشور نادیده گرفت. این مناطق در ایران با ساختار فرهنگی، زبانی آنچنانکه محمد امینی خواننده خود را با آوردن لیست طولانی اسامی ایلات سرگیجه داده اند، زیاد نیست و البته با کار و تحقیق بیطرفانه کارشناسی و بهره جستن از تجربه دیگر کشورهای پیشرفته میتواند به این مسئله پاسخ مناسبی یافت. به نظر من تحقیر و توهین و تمسخر چاره ساز کار نیست. مسئله ملی یکی از عمده ترین مسائل کشور ایران است. پاک کردن صورت مسئله گذاشتن کلاه گشاد به سر خود آدمی است.

 

 پاسخ به حقوق برابر ملی                                         

 

محمد امینی مینویسد:"نابرابری های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی در میان مردم ایران که از سدها تیره ایلی و چنیدین پیشینه قومی برخاسته و به زبان های گوناگون سخن می گویند، واقعیتی غیر قابل انکار است."

 

با اندکی دقت به متن فوق میتوان به راحتی دریافت که منظور از بکار بردن نابرابری های فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی، نه توجه به نابرابری ملیتهای ساکن ایران از ترک، کرد، بلوچ و عرب، بلکه نابرابری فرهنگی، اقتصادی میان صدها تیرهء ایلی و چندین پیشینه قومی است که به زبانهای گوناگونی سخن می گویند. از نظر محمد امینی ترکان ایران، که عمداً در آذربایجان، تهران، خراسان و فارس (قشقائی) به صورت کمپاکت (فشرده) زندگی می کنند، و بیش از 30 ملیون جمعیت ایران امروز را تشکیل میدهند، ایل و قوم اند. یعنی 30 ملیون انسان که در سراسر ایران پراکنده هستند و به یک زبان سخن می گویند، با همدیگر قوم و خویشند! آیا کسی فریب و دروغی به این بزرگی را شنیده است؟ کردها و بلوچها و اعراب ایران نیز هزاران سال است در مناطق جغرافیایی خود با جمعیتی چند ملیونی در ایران زندگی می کنند، نه ملت و یا ملیت کرد، بلوچ و عرب بلکه جمعیت ملیونی آنان از نظر محمد امینی، قوم و خویش همدیگرند! آیا این دروغ بزرگ چه هدفی جز لاپوشانی واقعیت حضور سنگین ملیتهای ساکن ایران را دنبال می کند؟ و در این میان حضور نسبتاً سنگین جنبشهای ملی دمکراتیک متعلق به این ملیتها که امروز در صحنه سیاسی ایران به یک واقعیت انکارناپذیری تبدیل شده اند. شاید این بخش از مسئله و تاسیس و تشکیل احزاب متعلق به ملیتهای غیرفارس آزاردهنده ترین بخش حضور ملیتهای غیرفارس در ایران برای عناصری چون محمد امینی باشد که تقسیم قدرت سیاسی به آحاد مردم ایران که از ملیتهای فارس، ترک، کرد، بلوچ وعرب تشکل شده است را برنمی تابند و آرزومندند که تمامی زمین سیاسی ایران را در ید قدرت نژادپرستان فارس (نه ملت فارس) ایران ببینند! کاری که در هشتاد سال گذشته تمامی مردم ایران شاهد آن بودند و نتایج شوم سیاست تک فرهنگ سازی را به عینه تجربه کرده اند. 

 

 جالبتر اینکه محمد امینی در جایی از این مقاله مینویسد: "جای گفتگو نیست که نابرابری های فرهنگی واقتصادی دیرپایی در سرزمین های کرد، ترکمن، بلوچ و عرب نشین ایران وجود داشته و دارد... به این نابرابری ها باید پایان داد و با هرگونه تبعیض باید مبارزه کرد."

تازه با این بخش از کلمات قصار محمد امینی متوجه می شویم که زاویه دیگر منظور ایشان از نابرابری های فرهنگی، اقتصادی مشمول آذربایجان نمی شود و آذربایجان جز آن بخش از ایران است که نابرابری فرهنگی و اقتصادی در آن وجود ندارد. از حضور سنگین ترکان با 30 ملیون جمعیت آن در ایران، نه یک مدرسه که حتی یک کلاس رسمی به زبان ترکی وجود ندارد. برای 30 ملیون جمعیت نه مدرسه ایی، نه دانشگاهی، نه هنری، نه موسیقی،  نه روزنامه و مجله ایی و نه رادیو تلویزیونی وجود ندارد. با این وجود و با بی پروایی تمام محمد امینی آذربایجان را از لیست مناطق محروم از نظر فرهنگی و اقتصادی حذف کرده است.

 

حال نگاه کنیم به نتیجه گیری محمد امینی درباره مسئله نابرابری و تبعیض علیه ملیتهای ساکن ایران، که چگونه از لابلای مخالفت صوری با جمهوری اسلامی (فراموش نکنید که ایشان رفراندم را ابزار مناسب دگرگونی سیاسی در ایران تلقی می کنند. این در واقع به معنی استمرار حیات جمهوری اسلامی است) و استفاده از مفاهیم مدرنی چون پیوستن به کاروران شتابنده جامعه بشری، و دستیابی به رفاه (یعنی وعده سرخرمن) از پاسخ مشخص به آن تفره می رود؛ " نگون بخت مردمی که براستی از تبعیض و نابرابری های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی رنج می برند. در روزگاری که گفتمان سیاسی ایران باید بر جستجوی راهکاری باشد که جان مردم ایران را ازبختک جمهوری ولایت فقیه برهاند و با برخورداری از درآمد کلان نفت و گاز و توانایی بی مانند نیروی انسانی ایران، این سرزمین را به کاروان شتابنده جامعه بشری پیوند دهد و از این راه، نابرابری های واقعا موجود در ایران را کاهش بخشد"

 

  در واقع پاسخ محمد امینی برای تمامی ملیتهای تحت ستم ایران در مقابل نابرابری و تبعیض علیه آنان دعوت به سکوت است! با وجود اینکه ایشان به نابرابری های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی اذعان کرده اند، اما حاضر نیستند مردمی (ترک، کرد، بلوچ و عرب) که نابرابری از نظر فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی به آنها تحمیل شده است، خود را برای مبارزه با این نابرابری ها سازماندهی کنند! واقعیت اینست که سازمانها و احزاب سیاسی متعلق به ملیتهای غیرفارس اساساً برای از میان برداشتن نابرابریهای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی پایه به عرصه حیان گذاشته اند. محمد امینی در مقاله طولانی خود به هر ترفندی متوسل شده است تا ملیتهای غیرفارس ایران را تحت عناوین ایل و تبار و قوم به مثابه یک زیر مجموعه ملیت فارس درآورده و زنجیرهای اسارت و نابرابری این ملیتها را که 65 درصد جمعیت ایران را تشکیل میدهند، ابدی سازد!

 

محمد امینی پا را فراتر گذاشته به تخطئه تاریخ خلق آذربایجان و کردستان می پردازد و می نویسد: " جنبش فرقه دموکرات آذربایجان و تشکیل جمهوری مهاباد، جنبش دموکراسی ایران را که پس از شهریور بیست در راستایی اصلاح طلبانه و متین به پیش می رفت، از مسیر خود خارج کرد و به بیراهه کشاند." ناراحتی محمد امینی از تاسیس دو دولت ایالتی آذربایجان و کردستان در میان سالهای 1325-1324 را میتوان از سه منظر مورد توجه قرار داد.

 

اول اینکه؛ علی رغم داد و قال های محمد امینی تحت عنوان "جنگ افروزی قومی..." تشکیل دولت های ایالتی آذربایجان و کردستان نه تنها تنش میان این دو دولت ایالتی افزایش نیافت بلکه موافقتنامه های دوستی وهمکاری دوجانبه زمینه های اتحاد بیش از پیش آنان را فراهمتر ساخت. در واقع روابط دوستانه دولتهای ایالتی آذربایجان با کردستان در آن تاریخ، معالمی است برای رهبران سیاسی ملیتهای ساکن ایران که میتواند با توسل به همان شیوه ها بر مشکلات میارزه برای حقوق برابر ملی فائق آیند. 

 

دوم اینکه؛ مخالفت محمد امینی با تشکیل دولتهای ایالتی که برمبنای قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی انقلاب مشروطیت صورت گرفته بود، عین دمکراسی بود. چرا که هم قانونی بود، هم با مفاد امروزین منشور حقوق بشر خوانا بود، هم رهبران سیاسی آن مردمی و مترق بودند و هم منجر به تقسیم قدرت سیاسی به مناطق مختلف ایران می شد، که اساسا پایه اولیه دمکراسی سیاسی است، شد.  مخالفت با چنین ساخت، بافت و تاریخی نشان از کوته بینی و ضدیت کور با حقوق برابر ملیتهای غیرفارس ایران دارد. نفرت علیه فرقه دمکرات آذربایجان هیچ معنی دیگر بجز حس نفرت برخاسته از نظرات، سلطنت طلبانه و نژادپرستانه ندارد.

 

سوم اینکه؛ محمد امینی در طول تمامی مقاله اش، آشکارا نعره می زند که حاضر به شنیدن نام احزاب و سازمانهای سیاسی متعلق به ترک و کرد و بلوچ و عرب نیست. علت اصلی این مخالفت ونفرت در اینست که محمد امینی حضور سیاسی غیرفارسی در صحنه سیاسی ایران را برنمی تابد. چرا که حضور این احزاب و سازمانهای سیاسی، معنا و مفهوم سازمانها و احزاب سیاسی به اصطلاح سراسری را زیر سوآل می کشد و آنها را بر سر صندلی  اصلی خودشان یعنی "احزاب سیاسی ملیت فارس ایران" می نشاند. جبهه ملی ایران، مجاهدین خلق ایران، نهضت آزادی ایران، حزب توده ایران، حزب مشروطه خواه ایران و... نه مدافع حقوق برابر ملیتهای غیرفارس ایران هستند و نه به آنها تعلق دارند، بلکه این احزاب که لیست بلندی را شامل می شود به احزاب سیاسی ملت و یا ملیت فارس ایران تعلق دارند و از منافع آنان دفاع می کنند. احزاب مترقی و دمکرات ملیت فارس ایران بایستی از حقوق انسانی، فرهنگی و دمکراتیک دیگر ملیتهای ایران برای زیستن در یک شرایط دمکراتیک و برابر دفاع کنند. این آن مطالبه ایست که ملیتهای غیرفارس از احزاب ملیت فارس انتظار دارند. وگر نه فعالین سیاسی و تلاشگران فرهنگی اجتماعی ملیتهای غیرفارس ایران هرکدام برای تحقق واقعی دمکراسی و گسترش عدالت اجتماعی در آن کشور و برای ساختن یک زندگی بهتر برای ملیت خویش احزاب و تشکلهای احزاب سیاسی خود را دارند. شاید حتی شنیدن این جملات برای محمد امینی سنگینتر باشد تا چه رسد به پذیرش آن. اما به تدریج واقعیتها نه تنها ایشان بلکه دها و صدهای دیگر را نیز بر سر صندلی اصلی و واقعی شان خواهد نشاند.

 

 

پارانوید فکری در خصوص تجربه طلبی

 

تصوّر مالیخولیایی تجزیه ایران چشمان محمد امینی را در دیدن واقعیت ملموس ستم علیه ملیتهای غیرفارس در ایران تیره و تار کرده و برای بیرون راندن صورت مسئلهء بی حقوقی ملیتهای غیرفارس در ایران، مدافعان آن را در نوشته خود  متهم به تجزیه طلبی کرده است. این نوع نگرش، پدیده تازه ایی نیست و قدمتی هشتاد ساله در ایران دارد و خوشبختانه حالا دیگر پشم هایش بعد از هشت دهه نعره کشی در حال فرو ریختن است و این ترفند برای آگاهان سیاسی در خصوص مسئله ملی به یک شوخی مسخره شباهت دارد. ملیتهای ایران و مدافعان حقوق برابر ملی در ایران، به دنبال حقوق برابر در کشور خود هستند. این طبیعی ترین مطالبه ایست که هر شهروند ایرانی، از آذربایجانی، کرد، بلوچ و عرب میتواند داشته باشد.  چشمها را باید شصت، طور دیگر باید دید!

 

بارها و بارها از سوی احزاب و سازمانهای سیاسی آذربایجان، کردستان و دیگر ملیتهای ایران نظامی جمهوری لائیک، دمکراتیک، فدراتیو به مثابه یکی آلترناتیو مناسب جمهوری اسلامی مطرح شده است. این یک مطالبه خیلی روشن وتجربه شده ملتها در کشورهای دیگری چون سوئیس، کانادا، هندوستان و... نیز هست. به نظر میرسد که مخالفت و مقاومت در مقابل این درخواست عقلانی، دمکراتیک  و منطبق با منشور جهانی حقوق بشر و کنوانسیونهای الحاقی آن، ایران نه بخاطر مطالبه حقوق برابر ملیتهای آن،  بلکه دشمنی، خشونت و سرکوب توسط دولتهای شونیستی و نژادپرست فارس به پرتگاه خشونت گرائی تا حتی جدایی خواهد کشاند. مردم ایران آگاهتر و پیشرفته تر از مردم یوگسلاوی نیستند و در صورت سرکوب وحشیانه از سوی آپارتاید حاکم، راه جدایی را برای رهایی خویش خواهند گزید. این تجربه تاریخ است و نیاز زیادی به تعمق ندارد. فروپاشی اتحاد شوروی سابق و یوگسلاوی سابق با آنهمه وحشیت و خشونت، تجربه گرانی را پیش روی بشریت قرار داده است. بنابراین عدم پذیرش حقوق برابر ملیتهای در ایران و مقاومت در برابر رفتار عادلانه با مسئله ملی، به معنی رفتن به پیشواز جنگ داخلی در ایران است. روشن است که همه مردم ایران از این متضرر خواهند شد. لذا شستن صورت مسئله دوای درد آن نیست. مسئله حقوق برابر سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ملیتها در ایران یک پاسخ واقعی می طلبد. پاسخی که همه طرفین بایستی از آن راضی باشند.

محمد امینی با تک تک واژگان مورد استفاده در نوشته خود و کلیت مقاله اش قدراه بندی را در مقابل مطالبه حقوق بشری ملیتهای غیرفارس در ایران برگزیده و منادی جنگ داخلی و کشاندن این کشور بسوی جدایی میان این ملیتها در ایران است. بایستی آشکارا گفت که زبان مورد استفاده محمد امینی زبان جمهوری اسلامی است نه زبان یک دمکرات که به آزادی اندیشه و آزادی تشکل باور داشته باشد.

 

 

چرائی تاکید به فدرالیسم

 

محمد امینی می نویسد: "آیا به راستی تصادفی است که پس از برنامه ریزی نیوکان های حاکم بر ایالات متحده برای لشگرکشی به عراق، حزب دموکرات کردستان، فدرالیسم را جایگزین خودمختاری ساخت و در کمتر از دوسال بیش از یکصد و هفتاد گروه و دسته قومی از گوشه و کنار سبز شدند و به یکباره جهان دریافت که وامصیبتا، ایران زندان ملل است و ایرانیان پلیدترین دشمنان حقوق ملی اند؟ "

 

محمد امینی طوری از روییدن گروهها و دسته های به اصطلاح قومی سخن می گوید که گویی از پیشینه ستم ملی در ایران بی خبر است. ستم از این نوع در تاریخ جدید ایران باز می گردد به حاکمیت رضا شاه و تلاش در بسط و گسترش یک نظام تک ملیتی در ایران. تاسیس حکومتهای ملی در آذربایجان و کردستان در میان سالهای 1325-1324 نشانهء بارز وجود این ستم و حمایت وسیع مردم از حاکمیتهای ملی خود در مناطق برشمرده فوق است. و سپس تاریخ ننگین سرکوب حکومتهای ایالتی و مردمی آذربایجان و کردستان توسط  دژخیمان سلطنت پهلوی.

 

تغییر مشی حزب دمکرات کردستان ایران از خود مختاری به فدرالیسم، انطباق سیاست این حزب با نیوکان های آمریکا نیست. بلکه روند انکشاف مبارزه سیاسی در ایران از سویی و رشد روز افزون جنبش ملی دمکراتیک آذربایجان به مثابه یک وزنه سگنین سیاسی در فردای ایران از سوی دیگر بود که حزب دمکرات کردستان را به حق بسوی  تحقق یک نظام فدراتیو در ایران سوق داد. پیش از آن شعار حزب دمکرات کردستان تحت عنوان "خودمختاری برای کردستان و دمکراسی برای ایران" ضعفهای عمده ایی را با خود به یدک می کشید. این شعار در واقع جنبش ملی مردم کرد را، بدون توجه به حضور سنگین ملیتهای غیرفارس در ایران که متحدین طبیعی آنان بود، دور میزد و در واقع یک واحد کوچک کردستان را در مقابل واحد عظیم دیگر که به احتمالی فارس تلقی می شد، قرار میداد و از موضع ضعف در تعادل میان این دو واحد سیاسی، شعار خودمختاری را مطرح می کرد. آن زمان احزاب کردستان متحدین قوی و مطرح در میان احزاب سیاسی دیگر ملیتهای غیرفارس نمی یافتند و به ناچار استراتژی خود را با یارگیری از میان جریان سیاسی فارس تنظیم می کردند. اما بعد از شکل گیری جنبش ملی دمکراتیک مردم آذربایجان و گسترش وسیع و کم سابقه آن در مدت کوتاهی میدان عمل جبش ملی کرد وسعت بیشتری یافت و با گسترش دامنه نگرش به مسئله ملی در اشل ایران و جان گرفتن جنبشهای ملی دیگر ملیتهای غیرفارس، زمینه برای تغییر استراتژی بلند مدت فراهم آمد و طبیعی بود که فدرالیسم به مثابه مناسب ترین گزینه پیشاروی تمامی احزاب سیاسی ملیتهای غیر فارس و از آن میان حزب دمکرات کردستان ایران قرار گرفت. 

 

 ایران زندان ملیتها 

 

محمد امینی در مقاله "جنگ افروزی قومی..."، با طعنه و از زبان فعالین سیاسی ملیتهای غیرفارس می نویسد؛ " ایران زندان ملل است و ایرانیان پلیدترین دشمنان حقوق ملی اند". با اندکی دقت به کنه این جمله تناقضات آشکار را در آن میتوان مشاهده کرد. ایشان می نویسند:" ایران زندان ملل است" اما نمی نویسد که ایران زندان کدامین ملل است؟ به همین خاطر بایستی عنوان کرد که؛ ایران، از نظر آزادی، زندان تمامی ملل ساکن ایران، از فارس، ترک، کرد، بلوچ و عرب است. اما این کشور از نقطه نظر بی حقوقی ملی زندان ملیتهای غیرفارس آن است.

 

امینی در ادامه جمله قبلی، حس خشم خود را فرو نمی خورد و می نویسد: "ایرانیان پلیدترین دشمنان حقوق ملی اند". پرسش اینست که؛ آیا همهء ایرانیان میتوانند دشمن همهء ایرانیان و در عین حال پلید هم باشند، آنگونه که محمد امینی می نویسد!؟ ایشان بازهم برای اختلاط مفاهیم (که پیش از این در استفاده از مفهوم ملت فارس و شونیسم فارس عنوان کردم) همه ایرانیان را مخاطب فعالین سیاسی ملیتهای غیرفارس قرار داده است تا همان اقلیت حاکم و حامیان آن در اپوزیسیون را از تیررس نقد و آگاهی مردم در امان نگه دارد. به همین دلیل محمد امینی روشن نمی کند که کدام ایرانیان پلیدترین دشمنان حقوق ملی اند! به عبارت ساده تر محمد امینی ننوشته اند که "حاکمیت شونیستی و حامیان نژادپرست فارس آنان در به اصطلاح اپوزیسیون پلیدترین دشمنان حقوق ملی اند" و نه ایرانیان!

 

همچنان که فوقا اشاره شد، محمد امینی طی مقاله خود با توسل به مفاهیم منحرف کننده، از این واقعیت که "ایران زندان ملیتهاست" تفره رفته است. اما ایران امروز واقعاً زندان ملیتهای غیرفارس است، چون حق حضور ندارد، چون به رسمیت شناخته نشده اند. چون انکار می شوند. چون از ابتدائی ترین حقوق انسانی و فرهنگی محروم اند. چون ابتدائی ترین اصول شناخته شده منشور جهانی حقوق بشر در موردشان رعایت نمی شود. چون در کشور خود به خاطر ترک و کرد بودن تحقیر می شوند. برای مطالبه تحصیل به زبان مادریشان زندانی، شکنجه و حتی به مرگ محکوم می شوند. تظاهرات مسالمت آمیزشان به خاک و خون کشیده می شود. از آقای محمد امینی باید پرسید؛ آیا می خواستید شکل و شمایل زندان این ملیتها، از این هم خشن تر و بی رحمانه تر باشد؟ تا شما قانع شوید که ایران زندان ملتهای غیرفارس ایران است؟

 

محمد امینی در این مقاله، خود را به شکل و شمایل به اصطلاح مدافع ملت فارس آراسته  و صورت زشت و نژادپرستانه خود را در یک قالب به اصطلاح ایران دوستی ریخته است تا چهره اش آنچنان که هست دیده نشود. اما  رسوائی واژگانی که از قلم محمد امینی جاری شده، چنان هویداست که توان کتمان آن دیگر وجود ندارد.

 

نتیجه اینکه؛

 

 واکنش منفی شخصیتها و حتی احزاب و گروههای سیاسی جامعه فارس در مقابل خواست به حق، و طبیعی ملیتهای غیرفارس ایران برای حقوق برابر ملی، نتایج بشدت ناهنجار از خود برجای خواهد گذاشت. مهمترین تاثیر منفی این واکنش منفی در اشل سیاسی عدم تحقق دمکراسی واقعی در ایران است. منادیان دمکراسی بدون حقوق برابر ملی در ایران، به دنبال دمکراسی های باسمه ایی از نوع دمکراسی شاهنشاهی! هستند که مردم ایران تجربه آن را نزدیک به 30 سال پیش از سرگذرانده اند. 

 

در مقابل پایبندی به حقوق برابر ملیتهای ایران، همه زمینه های اولیه تحقق دمکراسی را که همانا گشایش جامعه برمبنای ارزش برابر انسان و نه بر مبنای موهوم نژاد برتر شکل خواهد داد و هم زمینه های ثانوی تحقق دمکراسی را که همانا تقسیم قدرت سیاسی به مناطق اتنیکی در ایران، که بصورت طبیعی در جغرافیای ایران پراکنده اند به یک واقعیت بدل خواهد گشت. به عبارت بهتر حقوق برابر ملیتها یکی از ارکان دمکراسی در ایران فرداست

 

http://www.iranliberal.com/Maghaleh-ha/EXtra/Amini-Ghom.htm *

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 19:43  توسط بابکین ایتگین عسگرلری  | 

طلای آذربایجان در خدمت توسعه مناطق فارس نشین ایران، تایماز موسوی

  طلای آذربایجان در خدمت توسعه مناطق فارس نشین ایران، تایماز موسوی

مقدمه

منابع معدنی  و زیر زمینی نقش زیربنایی در فرایند توسعه اقتصادی یک کشور را دارند و در این میان، طلا به عنوان یک منبع ثروت با کاربرد ویژه در صنعت و پشتوانه سیستم پولی بسیاری از کشورهای جهان، از اهمیت خاصی برخوردار است.(حتما مطالعه کنید)

طلا به عنوان مهم ترین استاندارد پولی جهان مطرح است. بیشترین مورد مصرف این فلز ارزشمند، در ساخت سکه و شمش طلا به عنوان ذخایر پولی بین المللی می باشد. هر چند این فلز به علت زیبایی و مقاومت، به صورت زیورآلات و کارهای هنری در خانه ها جاخوش کرده است ولی امروزه  طلا به عنوان یکی از قطعات مهم در کالاهای" های تک"(HI-TECH) مورد استفاده قرار می گیرد. علاوه بر پشتوانه پولی، طلا کاربردهای وسیعی در انواع صنایع و کارخانجات دارد، بطور مثال در دندانپزشکی، زرگری، صنایع الکتریکی و آزمایشگاهی، در ساخت انواع وسایل تزئینی گران قیمت و... کابرد وسیعی دارد.

بطور مثال در گوشی موبایل و ضبط صوت حداقل ۳۰۰ سوت فلز طلا، در لب تاپ حدود ۱۰ تا ۱۵ گرم طلا به کار رفته و این فلز یکی از مواد اولیه مهم در ساخت موتورهای جت، صنایع پزشکی، نظامی، ماهواره ای و مخابراتی به شمار می آید؛ ضمن اینکه در سال های اخیر مصرف زیادی در حوزه نانوگلد و نانوسیلور پیدا کرده است.

قدر مسلم آن است که آذربایجان به لحاظ موقعیت جغرافیایی و ساختار زمین شناسی به روی خطی قرار گرفته که بهشت معادن و کانی های دنیا نامگذاری شده است. ولی متاسفانه مردم منطقه هیچ نفعی از این نعمت بیکران الهی ندارند و منابع معدنی آذربایجانی به مناطق فارس نشین کشور منتقل می شود.

در این مقاله سعی شده با معرفی معادن طلا در آذربایجان و انتقال آن به مناطق فارس نشین کشور و چگونگی آبادانی منطقه کویری کشور با استفاده از طلای آذربایجان در حد بضاعت علمی به روشن گری پرداخته شود.

سرمایه گذاری دولتی در معادن طلا کشور

با نگاهی به میزان سرمایه گذاری در معادن طلا کشور بازهم همانند دیگر معادن، به وجود تبعیض عمیق پی می بریم و مشاهده می گردد که در مناطق فارس نشین سرمایه گذاری کلان انجام شده است.

در حالی تنها کارخانه استحصال طلای کشور در کنار معدن طلای موته واقع در استان اصفهان وجود دارد که  ذخیره طلای این معدن در مقایسه با معدن آغ دره تیکان تپه یا خاروانا آذربایجان در سطح پایینی قرار دارد.

 اما در مناطق آذربایجان هیچ نوع کارخانه ای وجود ندارد و ذخایر طلای این استانها نیز مانند سایر ذخایر دیگر پس از انجام مراحل استحصال متاسفانه به استانهای دیگر بخصوص به استانهای اصفهان، کرمان و یزد صادر می شود و دراین استانها با وجود ذخایر سرشار از کانسارطلا، حتی یک کارخانه متوسطی در این زمینه ساخته نشده است و معادن موجود در این استانها کمترین نقشی را در رشد و توسعه اقتصاد این مناطق ندارند،  به عنوان مثال منطقه قاراداغ با وجود انواع ذخایر عظیم و مهم در سطح کشور و حتی جهان به یک منطقه عقب افتاده تبدیل شده است و هر ساله شاهد مهاجرت بسیاری از مردم این منطقه بدلیل نبود امکانات شغلی  به دیگر استانهای کشور هستیم در صورتیکه انواع منابع معدنی و طبیعی  مهم در این منطقه وجود دارد که اگر این منطقه در استانهای مرکزی بود بی شک به یکی از مناطق صنعتی و اقتصادی  مهم کشور تبدیل می شد.

 لذا با وجود شناسائی معادن متعدد در چند استان،  قبل از دهه 80 استخراج طلا تنها از دو معدن در کشور صورت می ‌گردد: سالانه نزدیک به 200 کیلو طلا از معدن موته اصفهان و نزدیک به 350 کیلو طلا نیز از معدن مس سرچشمه.
مطابق نظر کارشناسان ، معادن موته اصفهان و مس سرچشمه هم از نظر میزان عیار و هم از نظر میزان طلای موجود اصلا صرفه اقتصادی ندارد و سرمایه گذاری در این معادن کاملا مغایر اصل 48 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می باشد ولی دلتمردان ایرانی بدون توجه به نظر کارشناسان و اصول صریح قانون اساسی همچنان مشغول سرمایه گذاری کلان غیر اقتصادی در مناطق فارس نشین کشور هستند.

آقای على فخر موحدى مدیرعامل صندوق توسعه صادرات طلا در گفتگو با روزنامه دولتی ایران می گوید:" .... چرا که برخى معادن نظیر «موته اصفهان» سالانه ۱۷۰ کیلوگرم با عیار ppm ۲/۵ تا ۴ در تن تولید دارد؛ این در حالى است که به لحاظ اقتصادى معادنى که عیار آنها زیر ppm ۲/۵ در تن باشد، ارزش استخراج و استحصال ندارد."

کارخانه فرآوری طلای ایران در موته اصفهان  در دهه هفتاد  با همکاری یک شرکت استرالیائی به بهره‌برداری رسید. برای اجراء این کارخانه حدود 20 میلیون دلار به‌ صورت ارزی و یک میلیارد تومان به ‌صورت ریالی هزینه شد.
ظرفیت سالانه این کارخانه، فرآوری 200 هزار تن سنگ طلا، برای تولید 500 کیلوگرم طلا است، اما به‌علت مشکلات موجود در استحصال طلا تولید آن در حدود 200 کیلو در سال متوقف مانده است.

همچنین آقای عى فخر موحدى با مقابیسه برخی معادن در ایران می گوید:" در ایران معدن موته اصفهان ذخیره احتمالى ۱۴ تن، کانسار زرشوران آذربایجان غربى با  ذخیره احتمالى ۵۰ تن، کانسار آغ دره آذربایجان با ۲/۷ ppm در تن و ذخیره احتمالى ۳۰ تن، و... وجود دارند"

معادن طلا در آذربایجان

آذربایجان به لحاظ موقعیت جغرافیایى و ساختار زمین شناسى داراى معادن و کانى هاى گرانبهایى از جمله طلا می باشد. همچنان حوزه ها و مرزهاى شناخته نشده و یا به عمد شناخته نشده اى را نیز قطعا در این منطقه وجود دارد.

بدیهی است که منطقه آذربایجان روی خطی تیتانیوم قرار گرفته که از ترکیه شروع شده و بعد از گذشت از آذربایجان و مناطق مرکزی ایران به پاکستان متصل می گردد. متأسفانه دستگاه هاى ذیربط عنوان مى کنند که اطلاعات دقیقى راجع به سنگ ها و فلزات گرانبها و نیمه گرانبها ندارند.

علاوه بر این اندیسها و کانسارهای طلا، مناطقی دیگری نیز وجود دارند که دارای پتانسیلهای غنی از ذخایر طلا می باشند ولی به علت اینکه در این مناطق مطالعات زمین شناسی و اکتشافی مهمی  صورت نگرفته است تواناییهای معدنی این مناطق بطور صحیح شناخته نشده است. علاوه بر این به علت اینکه ذخایر طلا به همراه سایر کانیها مانند نقره، مس و غیره یافت می شوند به دلیل استخراج و عملیات  نادرست، طلای موجود در این معادن از بین می رود.

برخی معادن طلا  کشف شده در آذربایجان به شرح زیر می باشد.

1- کانسارهای آقامیر، شرف آباد، هیزجان، خوینرود، سیه کلان، کوه قاجار، مازگر، مزرود و انجرد در منطقه ورزقان

2- کانسار نبی جان در شهرستان کلیبر

3- کانسار مسجد داغی در شهرستان جلفا

4-کانسارهای زگلیک، نقدوز، وزایلیک، قاومیش اولان، ساریخانلو، زرینه رکاب در منطقه اهر

5- کانسارهای قره قلات، بایچه باغ و زرشوران در تخت سلیمان

6- معدن طلای آق دره و کانسارهای گچه کنبد، گزدره، آی قالاسی، چیچکلو و عربشاه در تیکان تپه

7- کانسارهای دیزج تکیه و کلاز در منطقه اشنویه

 8- کانسارهای شاخ شاخ و اوچ دره در منطقه صائین قالا

9- کانسار های قیزل بولاق، کلیسا کندی و خانگل در منطقه چالدران

10- کانسارهای قوچاش در منطقه قره ضیاالدین

11– کانسارهای سیدتاج الدین در منطقه تسوج

12- کانسار دلقوزداغ در منطقه عجب شیر

13- کانسار دوستان در منطقه حسنلو سولدوز

14 - کانسارهای نازلو قره چمن  و تیکمه داش در منطقه بوستان آباد

15 - معدن طلای خاروانا و اندیس های طلای آرموداق و آقوران در منطقه میانه

16-کانسارهای خلف و خمس در منطقه خالخال

17-  معدن طلای دوست بیگلو و کانسار موئیل در منطقه خیاو(مشکین شهر)

18- کانسار اسدآباد، چنگوری، خمارک و خوم دره در منطقه سلطانیه

19- کانسار سهرین، سیدکندی، قره آغاج، قره گل، گل تپه، گویجه قیه و مهرجان در زنجان

20- کانسارالوند، خلیفه لو، ریزه جین و زه آباد در ابهر

21- معدن طلای  توزلار در ماهنشان

22- کانسار گازرخان در الموت قزوین

23- کانسار قلعه سیلوار، داش کسن بهارلو و علی آباد دمق در همدان

وضعیت فعلی برخی معدن طلا در آذربایجان

با تورقی بر رسانه های دولتی جمهوری اسلامی ایران می توان اظهار نظر برخی مسئولان ذیربط را در مورد آخرین وضعیت معادن طلا آذربایجان مشاهده کرد.

1- رئیس سازمان صنایع و معادن آذربایجان غربی آقای محمد حاج زمانی در تشریح وضعیت معادن آذربایجان غربی می گوید :" پیش بینی می شود تا پایان برنامه چهارم توسعه اقتصادی، عملیات اکتشافی معادن باریکا در سردشت، خراپه و زیتونجیان شهرستان های پیرانشهر و خوی به پایان برسد.

 وی یادآورشد: با بهره برداری از این معادن مجموع معادن طلای آذربایجان غربی به پنج واحد] باریکا ، خراپه، زیتونجیان ،آق دره، زر شوران[  خواهد رسید. به گفته حاج زمانی، در حال حاضر تنها معدن طلای “ آغ دره” تکاب] تیکان تپه [در حال بهره برداری است که سالانه حدود دو تن طلا از آن استحصال می شود.وی اضافه می کند:همچنین  مناقصه معدن «زرشوران» تکاب که 80 تن ذخیره آن است برگزار شده و این معدن برای استخراج سالانه دو تن طلا تجهیز شده است.

به گزارش ایسنا، معاون امور معادن و اکتشافات معدنی سازمان صنایع و معادن آذربایجان غربی در جریان بازدید از معدن طلای زره‌شوران تکاب گفت: براساس مطالعات نهایی ذخیره قطعی معدن طلای زره‌شوران تکاب چهار میلیون تن کانسنگ طلا با عیار ‌٨١/۵ ppm (گرم در تن) برآورد شده است. وی ذخیره احتمالی این معدن را هفت میلیون تن بار عیار متوسط ‌۴ ppm اعلام کرد. وی یادآور شد: از معدن طلای زره‌شوران تکاب ‌۵۰ تن طلای خالص قابل استحصال است.

شایان ذکر است در حالی استخراج از معادن آق دره و زرشوران آغاز شده است ولی آذربایجان هیچ نفعی نظر اشتغال زائی، توسعه منطقه  و.... نمی برد و شرکت کانادائی ایرانی زرکان در آق‌دره و شرکت انگلیسی آنگلواکسپلوریشن در زرشوران آذربایجان ‌غربی سرگرم اکتشاف طلا هستند .

آمار موجود تا سال 1385 نشان میدهد  ذخیره  معدن آق‌دره 22 تن، زرشوران 88 تن طلا  می باشد.

حال سوال این  است سهم آذربایجان از 100 تن طلا چقدر است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

2- همچنین مدیر امور اکتشاف سازمان صنایع و معادن آذربایجان شرقی با تاکید بر گسترش اکتشافات طلا در کشور بیان کرد اجرای عملیات اکتشافی کانسار طلای زون ارسباران] قاراداغ [ در محدوده معدنی شرف‌‌آباد شروع شده است.

همچنین اینکه به گزارش ایسنا، محمد علی بانان در مراسم گرامیداشت روز صنعت و معدن 1387در تبریزگفت: اولین گواهی کشف معدن طلای آذربایجان شرقی در محدوده اکتشافی طلای ورزقان در شمال شرقی این استان صادر شد. طبق نظر کارشناسان، این معدن دارای ذخیره قطعی ۲۵۰ هزار تن طلا با عیار متوسط ۲/۷ گرم بر تن و ذخیره احتمالی ۲/۲ میلیون تن با عیار ۱/۶ گرم بر تن است

3- به گزارش خبرنگار «تابناک»، کمپانی «پرشین گلد پی.ال.سی» شرکت ایرلندی ـ انگلیسی که حق کشف و بهره‌برداری و استخراج چهار معدن بزرگ طلای ایران را در سال 2004 ـ 2005 از آن خود کرده بود هم اکنون امتیاز معدن طلا و مس «دوست بیگلو» مشکین شهر، معدن «تاکستان» در اختیار گرفته است.

اما آنچه هم‌اکنون این کمپانی با معادن غنی آذربایجان انجام داده، جز چندین فقره حفاری و بازی با سهام در بورس معاملاتی و گرفتن سهم 70 درصدی از وزارت امور اقتصاد و دارایی و وزارت صنایع، بر خلاف قوانین حاکمیتی ایران نیست و سودی عاید  منطقه نشده است.4-به گزارش خبرگزاری تومروس به نقل از شبکه خبر نخستین مجوز کشف معدن طلا در استان زنجان صادر شد. کمال الدین برمک معاون معدنی سازمان صنایع و معادن استان زنجان گفت: مجوز برای محدوده  توزلار در شمال غرب شهرستان ماهنشان صادره شده است.

وی با بیان اینکه محدوده اکتشاف طلای توزلار را بخش خصوصی درسال 77 شناسایی و ثبت کرده است گفت :کشف 10 رگه سیلیسی حاوی طلا با عیار متوسط 2 گرم درتن وذخیره قطعی 900 هزارتن کانسنگ طلا از نتایج مطالعات و حفاریهای این منطقه است

انتظارات آذربایجان از دولتمردان ایران

ذخایر غنی معدنی، نیروی کار ماهر، انرژی ارزان (نزدیکی به نفت دریای خزر و نفت مغان) و همچنین دسترسی آسان به بازار 350 میلیون نفری در منطقه خاورمیانه و آسیای مرکزی و قفقاز  از جمله ویژگی های ذاتی و خدادادی آذربایجان می باشد که توجه جدی مسئولان جهت سرمایه گذاری کلان در این منطقه را می طلبد.

بدیهی است اگر دلتمردان جمهوری اسلامی نمی توانند این منطقه را به جایگاه واقعی آن برسانند باید از اینکه ببینند آذربایجان به تنهائی و مستقلا سعی می کند به این حق خویش برسد ناراحت نشوند واکنشی چون کشتار مردم بی گناه و محبوس نمودن فعالین این ملت مظلوم را نشان ندهند.باید این حق را برای آذربایجان قائل باشند که به دنبال موقعیتی باشد تا به جایگاه حقیقی خویش برسد.

پس تا دیر نشده دلتمردان جمهوری اسلامی ایران دست از سیاستهای شوونیستی و نژاد پرستانه خویش بردارند و مطابق اصول قانون اساسی خودشان در آذربایجان آنگونه سرمایه گذاری زیر بنائی انجام دهند که شایسته آذربایجان باشد.

نظر به اینکه با سرمایه گذاری صحیح و اصولی این منطقه می تواند به یکی از مراکز مهم از نظر استخراج طلا در سطح کشور و حتی درسطح جهان تبدیل شود و با احداث کارخانه های فعال در این زمینه، این منطقه عقب مانده می تواند از نظر اقتصادی رشد و توسعه یابد.

ایجاد کارخانه فراوری طلا  یکی از کوچکترین خواسته اقتصادی آذربایجان را برآورده کنند.همانگونه که معادن سنگ آهن " گل گهر" و " چادرملو" باعث توسعه منطقه کویری  کرمان و یزد شده بایستی استخراج و اکتشاف معادن طلا آذربایجان هم کمک شایان توجهی به رشد و توسعه منطقه هم از نظر اشتغال زائی و هم از نظر توسعه کیفی و کمی منطقه داشته باشد.

دولتمردان جمهوری اسلامی بایستی فاجعه معدن مس سونگون را این بار برای معادن طلا تکرار نکنند و  انتقال کانسار طلا به کارخانه موته اصفهان  را متوقف نماید.

انتخاب مدیران و کارشناسان و کارمندان بومی برای به اصطلاح کارخانه طلا از جمله دیگر خواسته های آذربایجان می باشد.

امید است همانگونه در سیاست خارجی  روش عقلائی را در پیش گرفته اند و حاضرند با دشمن تاریخی و ائدولوژیک خویش یعنی آمریکا آشتی کنند و دفتر حافظ منافع آمریکا را در تهران ا افتتاح نماید در سیاست داخلی را هم روش معقول و منطقی در پیش گیرند و خواسته بحق آذربایجان را بیش از این به تعویق نیندازند چرا که خود به خوبی به تبعات آن آگاهی دارند.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 12:20  توسط بابکین ایتگین عسگرلری  | 

اتحاد ، اتحاد و اتحاد، تاکتيک نوين جنبش هاي ملي ...؟

 
 
اولوس
 
 
رشد و تکامل منطقي جنبش ملي - دمکراتيک آذربايجان جنوبي و مصرّ بودن فعالين و تشکلهاي سياسي و اجتماعي آن در به اثبات رسانيدن هويت ملي ملت ترک آذربايجان از سوئي و بازپس گيري حق تعيين سرنوشت به عنوان حقوقي ابتدائي و اساسي از سوئي ديگر هراس جبهه ارتجاع را بيش از بيش سبب گرديده است.

 

آنان در مواجهه با حقيقت ماندگار جنبش هاي ملي و در هراس از پايگاه عظيم اجتماعي آنها است که پروژه هاي رنگارنگ خود را طرح و به اجرا مي گذارند، غافل از آن که درخت تنومند جنبش هاي  ملي اکنون آنچنان رشد نموده است که نه مي توان آنرا کتمان نمود و نه مي توان آنرا به نيستي  کشانيد.

 و در اين ميان  وحدت  ناميمون  به اصطلاح  دشمنان ديروزي از جهاتي  بسيار قابل  تامل مي باشد. اگر سلطنت طلبان ديروزي، شيخان متحجر و به اصطلاح چپ ها امروزه در کنار هم جاي مي گيرند، رشد موزون حرکتهاي ملي ملل تحت ستم مسبب آن محسوب مي گردد. درخت تنومند حرکتهاي ملي اکنون آنچنان پروبال  گرفته  است  که جبهه  ارتجاع  مجبور  است صفوف خود را مستحکم تر نمايد.  چگونه است که سلطنت طلبان  را اکنون همرزم و هم يار شيخان متحجرّ مي بينيم؟ چگونه است که به اصطلاح برابري طلبان سرخ گوي اکنون مهر باطل بر جنبش برابريت طلبي آذربايجان مي زنند و در به اصطلاح برنامه حزبي خود ملتي را لايق جدائي طلبي دانسته و ديگري را دشمن مي نامند، به اصطلاح حزب کمونيست کارگري.  آناني که نکوهش واپس گرائي را سالهاست پيشه نموده و خود را نمايندگان برحق مردم و تمدن مي خوانند  اکنون از بلندگوهاي رسمي و غير رسمي فرياد وا اسفا را به عرش اعلا  رسانيده و همگام با شيخان متحجرّ قانونيت ابتدائي ترين حقوق شهروندان دهکده جهاني را زير سوال مي برند. و در راستاي سرکوب ملت به جان آمده راهکارها و شيوه هاي مشترکي را سازمان مي دهند. گويا در فرهنگ ادب و هنر اين آقايان، انقلابي جديد به عرصه آمده و معناي کلمات دوست و دشمن به ناگاه تغيير نموده است و شايد پيرايش بي حدّ و حصر زبان پارسي بسياري از کلمات اين زبان را محو نموده است!  شايد آقايان سلطنتي، سرخ گويان دروغين و سياه پوشان متحجرّ بار ديگر نداي انقلابي را شنيده اند، انقلابي که اينبار نمي توانند آنرا منحرفش نمايند. آري زمان، زمان دگرگوني است اما اينبار اين دگرگوني، اشخاص را جايگزين نخواهد نمود، روابط را از بيخ وبن  تغيير خواهد داد.

مثلث  شوم  سياه ، سرخ و سفيد  که  بازسازي  تاريخ  پر از راز و رموز سوسيال نازيسم  آريائي را به خاطرها مي آورد. اينبار از کوچه ي ديگري از اين دهکده در حال شکل گيري مي باشد. آنان اينک در کنار همند و اثبات نموده اند که دشمنان قسم خورده ملت هاي دربندند و خواهند بود. آنان سعي بسيار نمودند تا اين فرياد حق طلبانه را در نطفه خفه نمايند. آنان بسيار تلاش نمودند، با ايجاد جوّ ترس و ارعاب و سرکوب بيرحمانه فعالين ومبارزان و خانواده هاي آنان دامنه مبارزات را بسته نگهدارند. آنان بسيار تلاش نمودند با سازماندهي گسترده بايکوت خبري، گوش ديگر  شهروندان  دهکده  با حقايق جنبش هاي ملي  آشنا نباشد. و اکنون توطئه اي عظيم را سازمان مي دهند. بازگوئي واژگونه حقايق، آنگونه که خود مي خواهند. آري در آذربايجان خبري است، ديگر دنيا بدان وقوف دارد و آنان مي خواهند اين خبر را واژگونه نمايند تا جنبش ملي آذربايجان را ديگر شهروندان اين کره خاکي طور ديگري ببينند. آنطوري آنرا ببينند که منافع نامشروع به اصطلاح سرخان سياهپوش سفيدپوست به خطر نيفتد. آنان تا ديروز جداي از همديگر در مقابل ملّت هاي رزمنده ايستاده بودند و اکنون در کنار همند، از براي سرکوبي بيشتر و به مرور نسل کشي هاي بيرحمانه بسياري را سازمان خواهند داد. آنان سالهاست  که در سکوت گورستاني خودساخته  نسل کشي ملل  تحت ستم را سازمان داده اند و ابائي  ندارند از کشتار و قتل وعام خونين بسيار.

در دانشگاه سهند تبريز، اين دانشگاه سراسر رزمنده، دانشجويان اعتراضي را سازمان داده و به اعتصاب غذا روي مي آورند همچون  دو سال پيش. چشمها  و گوشها به  سوي  دانشگاه سراسر رزمنده دقيق مي شود. جنبش دانشجوئي در حرکتي پيروزمند پس از چندين سال به حمايت از جنبش زنان برمي خيزد چرا که ماهيت اصلي جنبش دانشجوئي برابرطلبيت بودن آن است و همين خصوصيت ويژه است که جنبش دانشجوئي را از ديگر جنبش هاي اجتماعي متمايز مي نمايد. همزماني اعتصاب غذا با 19 ارديبهشت روز دانشجوئي آذربايجان جنوبي رژيم واپس گراي جمهوري اسلامي را به عقب نشيني وادار مي نمايد ولي سياسيون به اصطلاح حرفه اي خارج نشين همچون هميشه نه ماهيت حرکت را درک مي کنند و نه مي توانند در شرائط بوجود آمده حداقل عکس العمل سياسي را سازمان دهند. گروههائي دانشجويان را سوسياليست مي نامند و گروههاي  ديگري خواسته ها کاملا صنفي است مي گويند  و شعارهاي  پارسي  را زير آگرانديسمان برده تلاش مي کنند وابسته به مرکزش بنامد (ايران گرا). اما دانشجويان هويت طلب دانشگاههاي آذربايجان حتي با شعارها و بيانيه هاي پارسي  به حمايت از دانشگاه سهند برمي خيزند. تحليل آنان به خوبي با واقعيات همخواني دارد چرا آنان هيچوقت به فکر بهره برداري نبوده و نمي باشند. "حرکت اگر چه صنفي محسوب مي گردد اما ماهيت آنان بيشتر فمينيستي است." و رژيم مجبور به عقب نشيني اي حتي محدود مي گردد.

در حرکت مشکوک ديگري وابستگان رژيم شاهنشاهي در ادعاي دروغيني به اصطلاح "جنبش ملي آذربايجان  ايران" را سازمان  مي دهند و بعضي  از به اصطلاح چپ ها با شادي وصف ناپذيري به حمايت  بر مي خيزند. حرکت فوق از همان ابتدا معلوم بود که مقدمه ي است از پروژه اي عظيمي  که طراحهاي آن  در ارگانهاي اطلاعاتي داخل کشور سکني گزيده اند. و اولين به اصطلاح حرکت اين گروه بخوبي صحت ادعاي فوق را تصديق نمود. قرار دادن نام بعضي از اشخاص زير اولين بيانيه شان بدون هماهنگي با آنان. در گام دوم  تربيت بدني رژيم واپس گراي جمهوري اسلامي ابتدا در تبريز و سپس در شهر اروميه مردم را به ورزش صبحگاهي عمومي دعوت مي کند. و مردم به جان آمده از جو ارتجاعي همچون هميشه  بدور از مصالح  سياسي  جهت  استفاده از حداقل  امکانات  بوجود آمده به مکانهاي  مورد نظر  حرکت مي نمايند. اما خبرهاي منتشر شده در پورتال ها  بدور از رسالت  خبرنگاري، فريب  و سوء استفاده  ننگين از فريب مردم  را به  عيان  نشان داد. خارج نشينهاي به اصطلاح سياسي با آب و تاب بسيار دفاع جانانه  ملت آذربايجان از نام خليج فارس را در صدر اخبار خود قرار مي دهند. منبع خبر خبرنگار تبريزي پيمان پاکمهر مي باشد. در حقيقت  عامل  ارتباط رژيم (سياه) با خارج  و عوامل سلطنتي سابق (سفيد) مزدور سرسپرده اي است که همه مي شناسندش. کسي که حرفه مقدس ژورناليستي را با اعمال ننگين خود لکه دار نموده است. همه مي دانند که رسالت ژورناليستي يا خبرنگاري دقيق بودن و درست بودن مي باشد کلماتي که شخص پيمان پاکمهر عاري از آن بوده و مي باشد. انديشه هاي جناب آقاي پيمان قابل احترام بوده و مي باشد و کسي را با آن کاري نيست اما رسالت خبرنگاري چيز ديگري مي گويد. ايشان بدون توجه به الفباي حرفه ژورناليستي تحريف اخبار بر اساس نگرشهاي خود را هميشه انجام داده و انجام خواهد داد.

همين دونمونه ذکر شده به صورتي آشکار سمت و سوي حرکت خزنده پروژه "مثلث شوم" ارگانهاي اطلاعاتي را نشان مي دهد. فريب از سوي رژيم و واژگونه سازي فريب ذکر شده از سوي خارج نشينان سرخ وسياه، درست در زماني که به سالگرد قيام شکوهمند خرداد نزديک مي شويم، سياست بايکوت خبري با سياست واژگونه سازي عوض مي گردد. هدف آشکارتر از آن است که قابل درک نباشد. ملتي که دانشجويش اعتصاب غذا را با شعارهاي پارسي همراه مي کند و سوسياليست مرکز گرا مي باشد، ملتي در راهپيمائي ميليوني خود بدفاع از خليج فارس برمي خيزد قابل قبول نيست که در اول خرداد به ياد شهيدنشان به کوچه ها بريزد. اگر هم در اين  روز بزرگ  حرکتي  انجام  پذيرفت  با   پسزمينه اي که بصورتي کاملا عوامفريبانه  آن را بوجود آورده اندش  واژگونه اش جلوه اش مي دهند و جو سرکوب را قانوني تر نشان مي دهند. 

سياست هاي راهبردي پروژه مثلث شوم بر اصل عوامفريبي قرار گرفته است. در داخل فريب مردم از سوي ارگانهاي اطلاعاتي و در خارج فريب دادن افکار عمومي دهکده جهاني برعکس حقايق موجود. اگر امروز پيمان پاکمهر بعنوان منبع خبري ذکر مي گردد در روزهاي آتي نامهاي ديگري را شاهد خواهيم شد. حتي نام کساني که در خبرگزاري ها و کانالهاي خارجي سالهاست که به حرفه مقدس خبرنگاري مشغولند.  

فعالين جنبش ملي – دمکراتيک آذربايجان جنوبي تا حدودي توانستند در مقابل اقدام ناجوانمردانه فريب و سوء استفاده از فريب ملت آذربايجان  بايستند و حتي راديو فردا را به تصحيح خبر وادارند. ولي مقاومت کارآمد در مقابله با پروژه مثلث شوم نياز وافري به اعمال افزون سياستهاي سازمان يافته را دارد. حتي  تصوري کوتاه از قتل عام  خونين ملل دربند و واژگونه جلوه دادن همين قتل عام از سوي به اصطلاح عمال سرخ و سفيد ارتجاع قابل تامل بوده و مي باشد. پس چه بايد کرد؟

از نقطه نظر منطقي، در قدم اول، اتحاد نيروهاي منفرد، تشکلهاي سياسي و اجتماعي حرکت ملي، حول محوريت "جنبش ملي آذربايجان" جهت اتخاذ سياستهاي مشترک راهبردي و در قدم دوم، اتحاد عمل جنبش هاي ملل دربند در گستره مکاني مجموعه اراضي اي که فعلا ايران نامگذاري شده است مي تواند کارساز بشمار آيد.  در زماني که در جبهه ارتجاع، نيروهائي که تا ديروز به نفي و نابودي يکديگر کمر بسته بودند اکنون در کنار هم مي توانند بايستند، چگونه است که نيروهاي ملي نمي توانند چنين سياستي را اتخاذ نمايند؟ آيا زمان آن نرسيده است که نيروهاي ملي صرفنظر از نگرش هاي سياسي و جهان بيني هاي متفاوت در کنار هم بايستند؟ به ياد آوريم قتل عام خونين ملت ترک آذربايجان در جنبش ملي 21 آذر را که با دارا بودن 20000 شهيد تا بحال عمق فاجعه را نه کسي درک نموده و نه کسي آنرا به تفضيل بيان نموده است.

اتحاد نيروهاي ملي در سطح جنبش ملي آذربايجان براحتي فضاي اتخاذ سياستهاي مشترک را سازمان داده و نيروهاي پراکنده را حول محور جنبش مي تواند گرد آورد و اتحاد عمل  جنبش هاي ملي ملل دربند فضاي واحد مبارزاتي اي را بنيان مي گذارد که  پروژه هاي رنگارنگ جبهه ارتجاع در انواع مختلف سرخ و سياه و سفيد آن را عقيم مي گذارد.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 12:13  توسط بابکین ایتگین عسگرلری  | 

یاشاسین موبارز ایگیدلریمیز

یاشاسین موبارز ایگیدلریمیز


tree

تظاهرات۱۴ مرداد را

 با یاد شهیدانی چون فرهاد محسنی و علی صدیقی آغاز خواهیم کرد

 با یاد حمید والائی ها ؛رادمهر ها ؛لسانی ها و هزاران هزار فعالان غیرتمند این دیار

جمهوری اسلامی بداند که اگر به دستگیریهای گسترده خود ادامه داده و فعالان دانشجوئی

 را هر چه سریعتر آزاد نکند !!!!سربازان گمنام بابک دست به اقداماتی خواهند زد که

برای رژیم آپارتاید غیر قابل باور خواهد بود .

سربازان گمنام بابک(شاخه تبریز و حومه)

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 12:9  توسط بابکین ایتگین عسگرلری  | 

مرگ بر شوونیسم فارس

 

یا آزادلیق          یا اولوم

 

یاشاسین تورک میللتی

 

 

اطلاعیه شماره ۲ سربازان گمنام بابک

 

وقایع این چند سال اخیر نشان می دهد ملت تورک سرانجام فریاد نخبگان خود را شنید و اینک قدم به قدم به سوی آزادی از اسارت فاشیسم فارس پیش می رود .

به یاری خداوند متعال این آزادی را به هر طریقی و به هر قیمتی هم که باشد بدست می آوریم خواه با استقلال اراضی باشد یا استقلال سیاسی هر قوم یا هر حکومتی هستی خود را با اسارت ما پیوند دهد هر عاقبت تلخی ببیند نباید غیر از خود کسی را ملامت کند.

نخبگان ملت ما همیشه مسئولین جمهوری اسلامی را از راه اشتباهی که در مورد ملل غیر فارس ایران و منطقه خا صه ملت بزرگ تورک در پیش گرفته اند بر حذر داشته اند اما آنها بر خلاف انتظار بر تداوم سیاستهای رنگ باخته قرن اخیر اصرار می ورزند.

وعده ما تظاهرات 1 خرداد 1387 در تمام شهرهای آذربایجان جنوبی

این تظاهرات در تبریز از ساعت 1۷:30 از مسیرهای زیر شوع می شود:

مسیر 1: خیابان شهناز-چهارراه شهناز-میدان ساعت-به طرف خیابان امام

مسیر 2: سه راه شمس تبریزی-پل قاری-میدان دانشسرا-به طرف خیابان امام

مسیر 3: چهارراه باغشمال-میدان ساعت-به طرف خیابان امام

مسیر 4: راسته کوچه-بازار تبریز-به طرف خیابان امام و دانشگاه تبریز

مسیر 5: نصف راه-خیابان آزادی-آبرسان-خیابان امام-محل تجمع

مسیر 6: چهارراه عباسی-خیابان آزادی-آبرسان-خیابان امام-محل تجمع

مسیر 7: دروازه تهران-راهنمایی-به طرف خیابان امام-محل تجمع

 

در زنگان : خیابان سعدی به طرف بازار ( از ساعت ۱۷:۳۰ )

در ارومو: خیابان عطائی ( از ساعت ۱۷:۳۰ )

در همدان: میدان امام( از ساعت ۱۷:۳۰ )

در بقیه شهر ها متعاقبا اعلام خواهد شد

 

ــ حرکت ملی آذربایجان جنوبی

ــ جنبش دانشجویی آذربایجان

ــ سربازان گمنام بابک (شاخه تبریز)

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:8  توسط بابکین ایتگین عسگرلری  | 

 

تهدید به بازداشت خانواده عباس لسانی توسط مامورین وزارت اطلاعات

 

 

فاجعه ای بسیار مهلک

 

 به نام خشک شدن دریاچه اورمیه

 یک متخصص در امر دریاچه اورمیه آقای آ. الف در تورکیه، معتقد است که خشک شدن دریاچه اورمیه سبب انتشار تدریجی 8 میلیارد تن نمک موجود در بستر این دریاچه د طول دهها سال، به کمک باد و آبهای جاری و زیر زمینی در سراسر منطقه ای به شعاع صدها کیلومترخواهد شد. او بر این باور است که متعاقب انتشار بلورهای مهلک نمک، شهرها و اراضی مجاور این دریاچه بکل غیر مسکونی و لم یزرع خواهند شد!

متاسفانه سیاستهای غلط و یا حتی خیانت آمیز حکومت جمهوری اسلامی ایران موجب شده تا دریاچه اورمیه بصورت خطرناکی در معرض خشک شدن قرار گیرد.

 برخی می گویند به دنبال مقاومت ملت آذربایجان در برابر ایجاد شدن یک باریکه کرد نشین، میان مرزهای استراتژیک تورکیه و آذربایجان، لابی های بین المللی آنتی تورک، در صدد ایجاد یک حایل طبیعی میان تورکهای شرق و غرب آسیا هستند. این دیدگاه معتقد است که جمهوری اسلامی ایران نیز آگاهانه یا ناآگانه درگیر این سیاست شده و در حال ویران کردن اراضی آذربایجان جنوبی است. با توجه به سکوت نهادهای دولتی، از ملت آذربایجان خواسته می شود که خود نسبت به این موضوع حیاتی به هر نحو مقتضی واکنش نشان دهند.

 

نخست وزیر تورکیه در سوییس مجددا تاکید کرد:

بزودی رادیو- تلویزیون دولتی تورکیه پخش برنامه های خود را به

 

 زبانهای فارسی،عربی و کردی آغاز خواهد کرد

 

 رجب طیب اروغان نخست وزیر تورکیه که برای دیداری رسمی از سوییس در این کشور به سر میبرد  با اشاره به  تقویت روزافزون دمکراسی تورکیه و تلاش این کشور جهت رساندن پیامهای دمکراتیک خود به جهان مجددا بر این خبر  تاکید کرد که بزودی رادیو تلویزون دولتی تورکیه(TRT)اقدام به پخش برنامه هایی به زبانهای فارسی، عربی و کردی خواهد کرد.

 اختصاص برنامه های ویژه تلویزیونی از سوی سازمان رادیو-تلویزیون دولتی تورکیه به زبانهای فارسی، عربی و کردی به مثابه یک حادثه مهم خبری برای خاورمیانه است. به این ترتیب ملت و دولت تورک خواهند توانست با استفاده از این سه تریبون، صدها میلیون نفر در جهان عرب، فارس زبانان ایران و افغانستان و تاجیکستان و نیز کرد زبانان منطقه را ، در راستای 5 محور صلح، دمکراسی، لائیسم، حقوق بشر و مدرنیسم مورد خطاب قرار دهند.

از سوی دیگر این برنامه ها نه تنها به تقویت دمکراسی و آزاد اندیشی درمیان مخاطبان خود کمک خواهد کرد بلکه بعنوان پنجره ای طلایی؛ تاریخ، زبان، ادبیات، فرهنگ، موسیقی، رقص، هنر و همچنین زیبائیهای توریستی تورکیه و جهان تورک را به انسانهایی معرفی خواهد کرد که در کشورهای خود به دلایل مختلف، یا با این اطلاعات اشنا نیستند و یا به هر دلیل دیگری آگاهی های نادرست دریافت کرده اند

 

ایا اروپا القاعده را هم از لیست تروریستها حذف خواهد کرد؟!

دادگاه اتحادیه اروپا پ ک ک را تروریست ندانست!

 بی بی سی: دادگاه بدوی عدالت اتحادیه اروپا رأی به خروج حزب کارگران کردستان (پ ک ک) از فهرست گروههایی داد که اتحادیه اروپا آنها را تروریستی می داند اما خبرگزاریها از یکی از سخنگویان اتحادیه اروپا نقل کرده اند که صدور این رأی به معنی به اجرا گذاشتن آن نیست.

پ ک ک ...از شش سال پیش در فهرست گروههای تروریستی در اتحادیه اروپا جای گرفته است.  دادگاه بدوی عدالت اتحادیه اروپا در پاسخ به دادخواست پ ک ک رأی داده که دلیل مستندی برای تروریست قلمداد کردن این حزب وجود ندارد. دادگاه بدوی عدالت اتحاديه اروپا که در کشور لوکزامبورگ مستقر است، از هفت قاضی تشکيل شده که به شکايات عليه نهادهايی دولتی رسيدگی می کنند که دامنه فعاليتشان سراسر اتحاديه اروپا باشد.  آرای اين دادگاه در دادگاه عدالت اروپا قابل تجديد نظرخواهی است

 

 

ضرب و شتم و اعتصاب غذا در زندان مرکزي اورميه

 فعالان حقوق بشر در ایران: در مورخه 14/12/86 زندانيان سياسي معترض به سيستم مديريتي و مديريت بند دوازده زندان مرکزي اروميه که بند متعلق به زندانيان سياسي ميباشد ، با يورش گارد زندان مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و تعداد ده نفر از زندانيان معترض که متشکل از فعالان ترک ، کرد و مذهب اهل حق بودند به نقطه نامعلومي منتقل گرديدند . اسامي افراد منتقل شده به عبارت ذيل ميباشد:  1-غلامحسين خان عبدالي،2- علي احمد سليمان،3-مهدي قاسم زاده‌،4-بخشعلي محمدي،5-عبيدلله‌ قاسم زاده‌،6-سهه‌ند علي محمدي،7-هادي حميدي،8-... جاويد 9و10-  نامعلوم.

شايان ذکر است زندانيان سياسي منتقل شده در اعتراض به اين وضعيت در زمان انتقال اعتصاب غذاي خود را اعلام نموده اند . البته چهارتن زنداني اهل حق به نامهاي مهدي قاسم زاده‌ ، عبيدلله‌ قاسم زاده‌، بخشعلي محمدي ، سهه‌ند علي محمدي قبل از انتقال مدت بيش از پنج روز بود که‌ در اعتصاب غذا بوده‌اند

 

                          «ام بی سی» تلویزیون فارسی راه اندازی می کند

 احمد همو، مدير روابط عمومی شبکه تلویزیونی عربی ام بی سی در دبی روز چهار شنبه به راديو فردا گفت که این شرکت به زودی  شبکه ای تلویزیونی به زبان فارسی راه اندازی می کند.

گروه «ام بی سی» یا «مرکز خبررسانی خاورمیانه» متعلق به يک سرمايه دار سعودی است که در حال حاضر هشت شبکه تلوزيونی، از جمله تلوزيون خبری العربيه را تحت کنترل دارد. اين گروه، شبکه «ام بی سی ۲» را هم اداره می کند که به واسطه  پخش۲۴ ساعته  فيلم های هاليوودی به زبان انگلیسی و با زير نويس عربی، علاوه بر مخاطبان پرشمار در جهان عرب، شبکه شناخته شده ای در ايران  و ساير نقاط خاور ميانه به حساب مي آيد.

 

 

 

                       ایران دستگاه جاسوسی در سوریه نصب کرده است!

 مقام های امنيتی اسرائيل اعلام کردند که ايران در ماه های اخير ايستگاه های شنود پيچيده ای را در سوريه برای رديابی ارتباطات راديويی نظامی اسرائيل بر پا کرده است.

به گفته مقامات امنيتی اسرائيل، اين کشور به دليل وجود چنين ايستگاه هايی، اقدامات احتياطی را انجام داده است.  اين گزارش می افزايد: «افسران ارشد اجازه نخواهند داشت تا موبایل های خود را به اتاق هايی بياورند که در آنها مسائل حساس و طبقه بندی شده مورد بحث قرار می گيرد. ژنرال های ارتش نيز تنها در محيط هايی که امن تشخيص داده شده است می تواند مکالمه خصوصی داشته باشند

به گفته مقامات اسرائيلی، بدين ترتيب، ايستگاه های راديويی قادر نخواهند بود تا گفت وگوهای حساسی که در پس زمينه مکالمات ژنرال ها در جريان است را شنود کنند.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 10:25  توسط بابکین ایتگین عسگرلری  | 

رژیم پهلوی حساب خود را با مردم آذزبایجان از همان ابتدا جدا کرده بود

رژیم پهلوی حساب خود را با مردم آذزبایجان از همان ابتدا جدا کرده بود و کینه و نفرت خود از ملت تورک را نتنها پنهان نکرده بود بلکه علنا اعلام می کرد. و برای تخریب آذربایجان و عقب نگه داشتن آن از هیچ کوششی دریغ نمی کرد.

سیاستهای نژاد پرستانه فرهنگی و تحقیر و توهین به کنار سیاست تغییر جغرافیای قومی آذربایجان روی دیگر سکه دشمنی رژیم پهلوی با ملت شریف این دیار بود. در سیاسیت های اقتصادی نیز تا می توانست در عقب نگه داشتن این سرزمین کوتاهی نمی کرد. اختصاص کارخانه های مادر و وابسته کردن آذربایجان به تولیدات صنایع مناطق فارس نمونه ای از جنایات رژیم وحشی پهلوی بود.

اما جمهوری اسلامی چیزی از سلف خود کم ندارد. اکبر هاشمی رفسنجانی پیامبر پارسیان در سخنرانی خود در سالگرد ابولفتوح رازی اعلام کرد: همه سیاستهای رژیم پهلوی نادرست نبوده و بسیاری از اقداماتش ستودنی است. وی به ابولفتوح رازی به عنوان اولین مفسری که تفسیر قرآنش را به زبان فارسی نوشته اشاره می کند و از علما می خواهد به جای عربی نوشتن به فارسی بنویسند (و همین دلیلی برای بزرگداشت وی بوده والا ابوالفتوح رازی فضل قابل بیانی ندارد) وی در این مراسم از سیاست های پان فارسیسم رژیم پهلوی به شدت حمایت می کند و تلویحا برخی سیاسیت های وی را می ستاید. حال در رابطه با آذربایجان برای کسانی که معتقدند جمهوری اسلامی رژیمی الهی است و مشروعیتش را از خدا می گیرد لازم است نمونه­ای از جنایات رژیم در حق ملت آذربایجان را بر شمریم.  

در بعد فرهنگی رژیم نژاد پرست و قوم گرای جمهوری اسلامی چه خدمتی به آذربایجان و مردم و زبان آن انجام داده آیا کسی می تواند از سیاست های این رژیم در این عرصه دفاع کند؟ جز تحقیر و توهین و تلاش برای شبیخون فرهنگی و جایگزین نمودن زبان فارسی خود به جای زبان هنر پرور ترکی کار دیگری انجام داده؟

در سیاست خارجی همچون روز روشن است که رژیم دست در دست رژیم غاصب و قصاب ارمنستان دارد و اصلا اهمیتی به افکار عمومی و خواست ملت آذربایجان نمی دهد و ارزشی برای این ملت قائل نیست. و از روی نژاد پرستی پولهای گزافی را از جیب ملت آذربایجان برای افغانستان و تاجیکستان هزینه می کند اما در مقابل تلاش فراوان برای مزاحمت و سنگ اندازی در راه رشد و توسعه ترکیه و آذربایجان دارد و از هرگونه تجهیز و ایجاد نا امنی در این کشورها بواسطه اکراد و ارامنه کوتاهی نمی کند. و همپیمان بودن با کشورهای ارمنستان و یونان در مقابل ترکیه و آذربایجان برای کسی پوشیده نیست.

در سیاست اجتماعی رژیم به شدت به دنبال تغییر جغرافیای قومی است و در این رابطه در تلاش است تا خاک آذربایجان را از جمهوری آذر بایجان و ترکیه جدا کند...

1.     واگذاری کشت و صنعت دشت مغان به ارامنه و طرح و نقشه رژیم برای جای دادن ارامنه در این دشت.

2.     پیشروی قوای ارمنی در زمان جنگ در خط سیر مرزی میان ایران آذربایجان

3.     انتقال کردها به آذربایجان غربی و جای دادن آنها در کرانه غربی این استان و خط مرزی ترکیه (البته این سیاست رژیم پهلوی بعد از جریان فرقه دمکرات آذربایجان بوده که) هم اکنون رژیم به سرعت در صدصد اجرای کامل این طرح و جایگزینی اکراد در آذربایجان غربی است.

در زمینه اقتصادی تلاش رژیم برای ایجاد فقر دراز مدت آذربایجان و وابستگی آن به فارسها در آینده: رژیم با قرار دادن کارخانجات مادر در مناطق کویری و فارس نشین و تهی کردن آذربایجان از این صنایع در صدصد وابستگی بلند مدت آذربایجان به فارسها است. سه صنعت بزرگ مادر همانند: صنایع خودرو سازی در تهران و مشهد کرمان، صنایع فولاد و ذوب آهن در اصفهان و اراک، صنایع الکترونیک در شیراز. سه صنعت بزرگ و مادر در جهان است که رژیم نژاد پرست و قوم گرای فارس جمهوری اسلامی ملت آذربایجان را از این سه نعمت و صنعت محروم کرده است و بیشتر تلاش دارد با اعطای کارگاههای کوچک و به اصطلاح شیطانی زود بازده همچون؛ شیر پاستوریزه، آب انگور، و صنایع غذایی به آذربایجان این ملت را تولید کننده و تامین کننده غذای فارسها قرار دهد و محصول باغبان آذربایجانی را با قیمت بسیار ناچیز بخرد و با هزینه گزاف و افزوده چندیدن برابر دوباره به خودش باز گرداند.

اما در مقابل با تلاش روز افزون خود سعی در تخلیه معادن آذربایجان دارد و تاریخ گواه جنایتهای این رژیم فاسد خواهد بود که چگونه هزاران تن طلای معادن شور آغاج تکاب و دیگر منابع غنی این مرز و بوم را غارت کرده است.

آری این سیاست های کثیف رژیمی نژاد پرست و قوم گرا است که حتی به منابع طبیعی و زیست گاه محیط زیست هم

زره­ای ارزش قائل نیست و امروز ما شاهد خشک شدن بی نظیر ترین دریاچه جهان بواسطه اقدامات ددمنشانه این رژیم خونخوار هستیم. دریاچه ارومیه که روزی همچون نگینی در قلب آذربایجان می درخشید امروز رژیم فارس عقده ای آن را به مردابی متعفن تبدیل کرده است و تنها جرم این دریا این است که در خاک آذربایجان قرار دارد.

به خدا قسم اگر این دریا در مناطق کویری اصفهان و شیراز بود امروز یکی از زیبا ترین تفرج گاه های دنیا محسوب می شد.

امضا محفوظ

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 18:24  توسط بابکین ایتگین عسگرلری  | 

رژیم آپارتاید خانه سه خانواده تورکمن را تخریب کرد

جمهوری اسلامی پس از سرکوب صیادان معترض بندرترکمن، این بار خانه های مردم بی بضاعت را مورد هدف قرار داده خانه های سه خانواده محروم ترکمن در شهر ترکمن نشین بندرترکمن را ویران ساخته است. در دوره پهلوی بسیاری از نظامیان با توسل به زور زمینهای بی سند ترکمنها را غصب کرده و از طریق سازمان ثبت اسناد به شیوه ظاهرا قانونی زمینهای ترکمنها را به نام خود کرده بودند.

با آغاز انقلاب در سال 1357 و جنبش مردمی قهرمانانه مردم ترکمن صحرا، زمینهای از دست رفته بار دیگر به این مردم بازگردانده شد و درجه داران از منطقه گریختند مسئولان جمهوری اسلامی پس از سرکوب خیزش آزادیخواهانه مردم ترکمن صحرا، بسیاری از زمینهای مزروعی و مراتع غصبی را برای بهره برداری خود، تحویل بنیاد علوی ( بنیاد پهلوی سابق) دادند، اما برای تملک خانه های مسکونی ترکمنها توسط صاحبان آنها، هیچ تلاش و همکاری ای نکردند و مشکل زمینهای مسکونی بی سند مردم ترکمن صحرا همچنان لاینحل ماند.

تا این که پس از سه دهه ناگهان درجه داران گریخته به منطقه بازگشتند و با ارائه اسناد زمینها به مراجع قضایی، جویای زمینهای غصبی خود شدند. آنها که اکنون در رژیم جدید نیز برای خود پایگاهی ایجاد کرده اند، مقتدرانه به ترکمن صحرا آمده و برای تخلیه زمین خود از سوی ساکنان آن اقدام کردند.

این افراد که متعلق به نقاط دور از ترکمن صحرا هستند، با اتکاء به اسناد خود ساخته، در شهری ترکمن نشین یعنی بندرترکمن، چند خانواده مستمند ترکمن را از محل زندگی خود بیرون کرده نسبت به ویران ساختن خانه های آنان اقدام نمودند.

منزل دوردی اکرم در خیابان امیرکبیر بندرترکمن ( تصویر خانه ویران شده ارائه می گردد)، منزل فرهاد داز در ایستگاه کردکوی نزدیک اسبدوانی، و منزل جمشید برخِرَد از جمله منازلی هستند که توسط عمال رژیم ددمنشانه ویران شده اند. این واقعه برای پدر پیر جمشید، معروف به عاشر قاری چنان دردناک و غیرقابل تحمل بوده که دچار حمله قلبی شده و جان باخته است.

این آغاز یک حرکت دیگر وحشیانه از سوی جمهوری اسلامی است که با همکاری مزدوران منطقه ای آنان و درجه داران بازگشته حکومت شاهنشاهی علیه ترکمنها صورت گرفته است و بیم می رود با تدوام این حرکت، خانه های بسیاری دیگر از ترکمنها نیز آماج اهداف شوم و ویرانگرایانه رژیم گردد.

علاوه بر این اخیرا 75000 هکتار از زمینهای بی سند شمال گمیشان و آق قلا نیز که مورد استفاده عمومی مردم ترکمن بود، توسط بنیاد علوی مصادره شده است تا بتدریج در اختیار مهاجران سیستانی قرار گیرد.

سازمان آزادیبخش ترکمن صحرا ضمن محکوم کردن این اعمال غیر انسانی از سازمان دیده حقوق بشر و سازمانها و گروههای آزایخواه ایران و ترکمن صحرا، تقاضا دارد نسبت به محکوم کردن اهداف شوم رژیم در مناطق ترکمن نشین اقدام نموده، جمهوری اسلامی را برای توقف ساختن ویران سازی خانه های ترکمن ها و غصب زمینهای اجدادی این مردم، تحت فشار قرار دهند.

سازمان آزادیبخش ترکمن صحرا – تورکمن صحرا آزادلیق قوراماسی

TURKMENSAHRA AZADLYK GURAMASY

TURKMENSAHRA LIBERATION ORGANIZATION

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 15:37  توسط بابکین ایتگین عسگرلری  |